تبلیغات
خطی بر آب - چون پیر شدی حافظ...

این وبلاگ توسط یکی از دوستداران قلم نوشته های جناب استاد محمدحسین جعفریان اداره می شود .

چون پیر شدی حافظ...

تاریخ:شنبه 6 شهریور 1395-11:05 ق.ظ



خیلی با خودم جنگیدم تا این یادداشت را بنویسم. عاقبت فکر کردم نظر من است دیگر حالا شاید برخی خوششان بیاید و برخی نه.
این تعلل سبب شد کمی از زمان رونق نشر آن بگذرد. اما حیفم آمد ناگفته‌اش بگذارم. نمی‌دانم چه تعداد از شما که این سطور را می‌خوانید کشتی‌های حمید سوریان را در المپیک دیدید.
وقتی آدمی چنین گذشته درخشانی دارد، باخت‌هایش بیشتر حال مردم را می‌گیرد.
من فکر می‌کنم وقتی یک نفر این اقبال را داشت و خداوند این فرصت را نصیبش ساخته تا سبب شادمانی میلیون‌ها هم‌وطنش در نوبت‌های متعدد شود نباید این را وظیفه خود بداند که آن‌قدر در کارش بماند.
حتی وقتی خودش می‌بیند در حال تنزل است تا وقتی که آن شادی‌ها را و بلکه چندبرابر آن‌ها را از دماغ مردمش در آورد و آن‌وقت آن‌هم با نارضایتی و غرولند کنار برود یا آن‌قدر مثل آن فوتبالیست معروف ادامه بدهد که همان طرف‌داران سینه‌چاک دیروزش هزار و یک جور جوک و طنز و لطیفه برایش درآورند، خودتان قبل از اینکه مورد مواخذه قرار بگیرید
قدر خودتان را بدانید پدر جان.
از این قبیل ورزشکاران کم نداریم، یکی نیست به این بزرگواران بگوید همه راه‌ها که از قهرمانی‌های سابق شما نمی‌گذرد.
برای هر دوره‌ای از زندگی مسیرها و زمینه هایی تعریف شده و روش‌هایی هست تا امثال شما ورزشکاران بدرخشند.
مثلا فوتبالیست‌ها لازم نیست تا چهل، پنجاه سالگی وسط میدان بدو بدو کنند و به فکر شادی پس از گل باشند.
از یک جایی باید موفقیت را در مربیگری جستجو کنند. روشن است که ورزش در وهله نخست عرصه ابراز قدرت و نمایش توان بدنی است.
جوان‌هایی پیدا می‌شوند و مثل غلتک از رویت رد می‌شوند. پس چه اصراریست که هی بخواهی وسط میدان بمانی و همان شوکت گذشته‌ات را هم در ذهن مردم ویران کنی، حضرت لسان الغیب در همین باره فرموده‌اند: «چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو.»
عرضم به خدمت شما که این مهم در تمام عرصه‌ها مصداق دارد. اگر کسی کاری را در توان خودش نمی‌بیند اما برای انجام آن جلو می‌دود و فرصت را از دیگرانی که به‌خوبی آن کار را بلدند نیز می‌گیرد.
درواقع دارد با خودش و مردم ستم می‌کند. در مدیریت‌های کلان در وزارت‌خانه‌ها و سفارت‌خانه‌ها و امثالهم هم این بدبختی را شاهدیم.
کاش روزی فرابرسد که همه ما در هر شغل و حرفه‌ای که هستیم، این رویه را نصب‌العین خودمان قرار دهیم. تاریخ را که مرور می‌کنیم بیشتر گرفتاری‌ها از صدقه سر حضراتی بوده که سعی کرده‌اند بیشتر از توانشان وزنه‌هایی را بلند کنند.
لاجرم هم به خودشان آسیب رسانده‌اند و هم به دیگران. اندکی اندیشه در احوالات آن‌ها که به قول حافظ به موقع از میکده تشریف برده‌اند، نشان می‌دهد چقدر این تصمیم بجاست و اندیشه در احوالات آن‌ها که چنین نکرده‌اند هم البته عبرت‌آموز است!


منبع :شهرآرا آنلاین - کدخبر 68860
6 شهریور 1395




نوع مطلب : روزنامه شهرآرا 
دنبالک ها: شهرآرا 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
یک منتقد
چهارشنبه 10 شهریور 1395 09:05 ق.ظ
احمد شاه مسعود ایرانی! همچین قلمی هم نداری دوست من! آدم باید برای کشورش معیوب شده باشه نه واسه افغانستان! اونموقع که جنگ ایران و عراق بود کجا بودی که جانباز بشی!
عرفان
دوشنبه 8 شهریور 1395 03:53 ب.ظ
این سایت صاحاب نداره؟ اصلا کسی هست جواب بده؟
پاسخ محمدحسین جعفریان : پاسخ سوال قبلی تان به ایمیل ارسال شد .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.