تبلیغات
خطی بر آب - مطالب روزنامه خراسان

این وبلاگ توسط یکی از دوستداران قلم نوشته های جناب استاد محمدحسین جعفریان اداره می شود .

ناگهان چه زود دیر می شود!

تاریخ:یکشنبه 29 اردیبهشت 1392-11:46 ق.ظ


خطی بر آب

۱ - شنیده اید پاک ترین دولت تاریخ چه رفتاری با «عزت ا... انتظامی» کرده است؟ پیرمرد را به بهانه انجام کار اداری اش که برای بزرگان و مفاخری چون او باید به ثانیه ای انجام شود، پس از مدتها سردواندن به وزارت کشور کشانده و مثل یک پلاکارد مقابل خبرنگاران به نمایش گذاشته و با او عکس گرفته و بعد هم او را رها کرده و پی کار خودشان رفته اند. الله اکبر! اینها با مردم چه می خواهند بکنند وقتی با مشهورترین هنرمند این سرزمین بلا نسبت آن عزیز، چون دستمال کاغذی روبه رو شده و بعد لحظه ای مصرف به دورش می اندازند. آیا این همان عدالت انسانی کامل است؟! آیا این عین کلاهبرداری نیست؟ آن وقت انتظار دارید امثال عزت ا... انتظامی چه تصوری از مسئولان این نظام و دولت و مملکت داشته باشند؟

۲ - سال ها پیش دوست شریفی داشتم که نظرات سیاسی اش با من متضاد بود آدم باسواد و محترمی بود، اما به کل انقلاب و دستاوردهای آن و ... بی باور. اواخر دور اول دولت آقای احمدی نژاد بود که به تصادف مصاحبه بسیار محکمی در دفاع از ایشان از آن دوست دیدم. گفتم لابد اشتباه کرده ام. مدتی بعد مثل استاد «مایلی کهن» در منزل همسایه ماهواره می دیدیم که باز مصاحبه ای از این دوست را با شبکه ای خبری در دفاع قاطع از رئیس جمهور دیدم. تا همین امروز هم این دفاع جانانه ایشان ادامه دارد. همان چهار- پنج سال پیش زنگ زدم. یعنی طاقت نیاوردم. مخم داشت هنگ می کرد. آخر چطور می شود، فلانی و ... هنوز هم این روزها نرسیده و پرده ها بالا نرفته بود و همه به واقع رئیس جمهور را خدوم تر از رجایی می دانستند. زنگ زدم و بعد اندک احوالپرسی، گفتم؛ فلانی تو آدم باسوادی هستی، بی دلیل کاری نمی کنی، تو و بسیاری از رفقای همفکرت، می خواستید سر به تن این انقلاب و نظام نباشد، چه شده حالا ... اول که پاسخ هایی برای فرار از اصل ماجرا به خنده و شوخی داد و عاقبت گفت: «همه آن رفقا هم به خاطر مواضع این سال ها دشمنم شده اند، اما احمق ها نمی دانند کوتاهترین راه برای رسیدن به هدفشان حمایت کامل و کمک به هرچه بیشتر قدرتمندتر شدن این رئیس جمهور است!» خدا شاهد است عین جملاتش بود. او کمک کرد تا به خوبی بفهمم بعضی از حامیان دو آتشه آقای احمدی نژاد، با این همه ادله روشن در ورشکست شدن مملکت به دست وی و اطرافیانش، باز هم با آسمان و ریسمان بافتن به هم از وی دفاع می کنند.

۳ - برادران و خواهرانم، قریب به چهار ماه شد که من یک شنبه ها این ستون را می نویسم. اما نوشتن در روزنامه ای محبوب و بزرگ با مدیرانی توانا و سختگیر کار آسانی نیست. خاصه آن که بخواهی خودت باشی، اما آن مدیران را هم خیلی دوست داشته باشی، آن وقت این دو فرآیند در کنار هم قابل ادامه دادن نیست. از همه آنها که شاید از مطالب من رنجیده باشند عذر می خواهم و طلب بخشش می کنم و از همه آنها که پیامک تشویق و انتقاد و حتی توهین در واکنش به مطالب من دادند از صمیم قلب تشکر، چون کار روزنامه نگاری همین است و در همین یادداشت که آخرین نوشته من در خراسان است از شما خداحافظی می کنم. اگر دارید این مطلب را در سایت ها و خبرگزاری ها می خوانید، معنی و مفهوم آن این است که نظیر هفته قبل این هفته هم به دلایلی که آمد روزنامه محبوبم،یادداشت مرا منتشر نکرده است و لذا مجبور به انتشارش در اینجا شده ام. یاعلی!

خراسان: ما هم از این که دیگر از قلم و نگاه متفاوت این نویسنده انقلابی محروم هستیم، ناخشنودیم اما همانند گذشته به سلیقه و تصمیم ایشان احترام می گذاریم و برای ایشان آرزوی موفقیت می کنیم. فقط ضروری است توضیح دهیم یادداشت هفته پیش ایشان اشاره ای داشت به موضوعی که احساس کردیم با تعریف و سیاستگذاری ما در ستون «بدون موضوع» چندان نسبتی ندارد اگرچه نگاه آن مطلب که تمرکز بر ضرورت حمایت از چهره های غیر پایتخت نشین داشت مورد تایید روزنامه بود اما مشی روزنامه همیشه (درست یا نادرست) این بوده است که جز در موارد مهم مصادیق و اشخاص را محور قرار ندهد و تشخیص ما این بود (تاکید می کنم تشخیص ما) که به طور مشخص با تمرکز بر یک نفر اصل ماجرا به حاشیه می رود و نام افراد پررنگ تر از اصل موضوع می شود لذا برای این ستون چندان مناسب نیست از طرفی امکان انتشار آن هم بدون اصلاح ممکن نبود که مجبور به عدم انتشار آن شدیم در هر حال باز هم از همکاری دلسوزانه آقای جعفریان در این چند ماه تشکر می کنیم.


منبع : روزنامه خراسان - شماره انتشار 18407

29 اردیبهشت 1392






نوع مطلب : روزنامه خراسان 
دنبالک ها: خراسان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاد فرمان هشت ماده ای امام(ره) بخیر!

تاریخ:یکشنبه 15 اردیبهشت 1392-04:01 ب.ظ

 

۱ - این روزها همه بر آنند که عصر «بگم! بگم!» گذشته است. بسیاری در مقابل این رفتارهای رئیس جمهور موضع گرفته و آن را بداخلاقی سیاسی خواندند. جمعی هم بر آنند که این احمدی نژاد، با آن که آن ها به او رأی دادند بسیار فرق کرده است. به گمان من، آقای احمدی نژاد نسبت به این چند سال اخیر هیچ تغییری نکرده است، فقط به قول دوستی، چند سال قبل علیه کسانی افشاگری و جسارت و پرده دری می کرد که ما خوشمان می آمد، اما امروز همان کار را برابر کسانی انجام می دهد که ما خوشمان نمی آید!لذاست که این رفتار را محکوم می کنیم. اگرنه همان جا که ایشان عکس زن نامزدی دیگر را به تلویزیون آورد و تهدید به «بگم! بگم!» کرد، باید این رویه نکوهش می شد تا کار به این روزها نکشد.

۲ - این مقدمه را گفتم چون تب افشاگری این روزها همه مملکت را گرفته است. نمی دانم در جریان خبرهای دادگاه کهریزک در این هیاهوی انتخاباتی هستید یا نه.در یکی از جلسات دادگاه گویا «سعید مرتضوی» معتقد بوده آقای روح الامینی وظیفه پدری خود را در قبال فرزندش انجام نداده اگرنه به دوستان سرشناسش مثلا آقای ضرغامی می گفت به من زنگ بزنند تا مسئله حل شود. ذات این حرف خیلی ترسناک است. یعنی امثال بنده و عامه مردم که وزیر و وکیلی را نمی شناسیم، حتی در جهت احقاق حق خود، کلاهمان پس معرکه است. در ادامه همین دادگاه یکی از متهمان عکس هایی به دادگاه داده است. او گفته؛ «خانواده شکات مدعی بودند فرزندان آنان در اغتشاشات و اخلال در امنیت جامعه حضور موثری نداشته اند و ...» ایشان عکس ها را برای اثبات خلاف آن رو کرده است. اما در عکس ها شما دو تن از مقتولان را یکی در میدان آزادی همراه جمعیتی انبوه و دیگری در کادری بسته حین نشان دادن علامت پیروزی می بینید و معلوم نیست حضور موثر در اغتشاش و اخلال در امنیت جامعه، کجای این عکس هاست! آیا این ها مستندات یک قتل اند؟ اگر چنین باشد آیا هزاران نفری که در آن عکس میدان آزادی هستند، همه را باید به کهریزک فرستاد؟!

بخش تاسف بار ماجرا اما اقدام یکی از سایت ها در انتشار این عکس ها و تصاویری دیگر از لحظات خصوصی یکی از کشته شدگان بود، مثلا فلانی و دوست دخترش! یا تصاویری از یک مراسم در پارکینگ خانه مقتول و ... که معلوم نیست با چه هدفی منتشر شده اند؟ آیا رضایت دیگرانی که در آن تصاویر هستند جلب شده است؟ آیا... یا بناست با دیدن این عکس ها مخاطب آنان را واجب القتل بداند؟ مگر دادگاه غیرعلنی نبوده؟ این عکس ها چرا باید به سایت های خبری راه یابند؟

۳ - باری آخرین قلم از نتایج سحر «بگم! بگم!» و عشق به افشاگری، خبر دستگیری یک مدیر است با این شیوه که: «... این مدیر سال گذشته خود با او رابطه غیراخلاقی برقرار کرده بود که با هوشیاری مسئولان هتل فیلم فساد اخلاقی این مدیر در اختیار نهادهای مسئول قرار گرفت!»

این خبرها و رفتارها چه معنایی دارد؟ چرا ما به این جا رسیدیم؟ مگر این ملک قانون ندارد؟ کاش همه با هم یک بار دیگر فرمان هشت ماده ای امام(ره) را بخوانیم. گویا خیلی چیزها یادمان رفته است!

 

منبع : روزنامه خراسان -شماره انتشار 18395

15 اردیبهشت 1392

 



نوع مطلب : روزنامه خراسان 
دنبالک ها: خراسان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سیاست هایی که مستطیعان را مضطر کرد!

تاریخ:یکشنبه 8 اردیبهشت 1392-08:16 ب.ظ

 

 

یکی از نامزدهای ریاست جمهوری در گفت وگویی پرسیده است؛ آیا کاهش ارزش پول ملی و نصف شدن دارایی مردم، دزدی از آن ها نیست؟ ... چون اغلب نامزدها فقط سوال می پرسند و پاسخ درستی نمی دهند، من می خواستم از این گوشه مملکت دست بلند کنم و بگویم: اجازه هست! عین دزدی است، بلکه بدتر از آن. در حالی که تورم به اذعان خود دولت از ۴۲درصد فراتر رفته اما کارشناسان بی طرف آن را بسیار بیشتر هم ارزیابی می کنند، بنا شد تنها بیست تا بیست و پنج درصد به حقوق کارگران و کارمندان افزوده شود. تازه این افزایش در حقوق پایه کارمندان است که عملا و در نهایت به زحمت به ده درصد کل حقوق آن ها می رسد.

کارگران هم که خدا به دادشان برسد، وقتی تورم حتی اگر بپذیریم حدود چهل درصد است - در حالی که خواجه حافظ شیرازی هم می داند خیلی بیشتر است -با افزایش بیست درصدی حقوق کارگران و کارمندان در واقع دولتمردان با این مصوبه، به نام افزایش، حقوق آن ها را در این وانفسای گرانی ها عملا ده درصد کاهش داده اند!

اما کاهش ارزش پول ملی و تورم ناشی از آن به همین جا ختم نمی شود. در بند بند زندگی مردم از غذا و پوشاک تا تحصیل و ازدواج و طلاق و خلاصه حیات و ممات آن ها و حتی دیانت و مسائل مذهبی شان اثر می گذارد. چرا که معروف است: «تورم مالیاتی است که فقط فقرا می پردازند» و چه دقیق است این جمله. چرا که اندوخته طلا و ماشین مدل بالا و خانه چند هزار متری و حساب دلاری و ... از ما بهتران هر روز چند برابر می شود. پس گرانی ها برایشان اثری ندارد. اما انبوه مردمی که درآمد ثابت دارند و ... بگذریم. گفتم در دیانت و مسائل دینی مردم هم این گرانی ها رد پایشان هست و اما چطور؟!

بدبختانه دولت گرانی ها را با واسطه به مردم منتقل می کند. سال ۸۴ عده ای بر اساس شرایط مقرر مذهبی مستطیع بوده و به نرخ و هزینه حج در آن سال، یک میلیون داده اند. سازمان مربوطه، پول را گرفته و حالا پس از هشت سال می گوید باید ۱۲میلیون بدهید تا بروید به حج تمتع! به راستی حکم جماعتی که آن روز مستطیع و امروز مضطرند و این رقم را ندارند چیست؟ نباید این واجب شرعی خود را انجام دهند؟ آیا گناه  آنهاست؟

این که می گویم آن ها که مسبب کاهش ارزش پول کشور شدند، کارشان از دزدی بدتر است، از این روست. فکر هزاران حاجی سرگردان امسال را بکنید؟ البته من نفهمیدم دوستان با کدام متد و معیار حساب کرده اند که برای این سفر روزی چهارصد هزار تومان از مسافران هزینه می گیرند!

رسانه ها آورده بودند در قبض های جدید گاز هم مبلغی بی دلیل اما قابل توجه از بسیاری مشترکان گرفته اند. جویا شده اند؛ گویا در جایی پول کم آورده و مسئول مربوطه به یکی از روزنامه های مرکز گفته بود همین یک نوبت این پول را می گیریم! گویا هر کس و هر سازمان، وزارتخانه و مرکزی پول کم می آورد، دیواری کوتاه تر از مردم نمی یابد! خداوند به همه ما رحم کند ان شاءا...

 

منبع : روزنامه خراسان- شماره انتشار 18389

8 اردیبهشت 1392

 



نوع مطلب : روزنامه خراسان 
دنبالک ها: خراسان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خنده بازاری که اشک مردم را درآورد!

تاریخ:یکشنبه 1 اردیبهشت 1392-04:06 ب.ظ


خطی بر آب

حکیم «جمال الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی» متخلص و مشهور به «نظامی گنجوی»، در هفتصد سال پیش از این سروده است:

پیش و پسی بسته صف کبریا

پس شعرا آمد و پیش انبیا

عموم شاعران این سرزمین عارفانی شامخ، دانشمندانی بزرگ، فیلسوفانی برجسته، فقیهانی صاحب  رأی، هنرمندانی یکه، نویسندگانی بی همتا، متفکرانی بی بدیل و ... و در یک کلام حکیم بوده اند، از قبیل حکیم نظامی گنجوی، حکیم  ابوالقاسم فردوسی، حکیم عمر خیام نیشابوری و ... حتی آن ها که شهره به علوم دیگر بوده اند، دل از شعر نکنده اند چرا که این دریا عرصه تجلی تمام فنون و اوج بلاغت آنان بوده است. هم از آن روست که ابوعلی سینا که خداوندگار طب بود و هست، مرید شاعران حکیم عصر خود بود و «اوحدالدین» منجم نیز چون او ، و تا امروز این ارادت به شعر و شاعری به عنوان متعالی ترین هنر انسان خردمند و موحد ایرانی باقی مانده است. لذاست که امام(ره) نیز در اوج فقاهت و قله سیاست رو به شعر و شاعری می آورد. زیرا این مقام چنان که نظامی به درستی ترسیم و نقل کرده است، جایگاهی در پی نبوت دارد. با این صبغه و سابقه است که مومنان وطن پرست این ملک، دیوان حافظ را پس از قرآن در طاقچه های خانه ها و در رف های قلب هایشان حفظ کرده و می کنند. حالا از آن شکوه که اندکی از آن در کتب درسی نیز به نسل دیروز و امروز ما آموخته شده است بیایید به رسانه ملی. جایی که بناست وسیع ترین دانشگاه و حافظ اصلی فرهنگ و آیین مردم این دیارو آموزگار میلیون ها بیننده خاصه نسل نورس ما باشد.

به برنامه «خنده بازار» و بخش ثابت شب شعر شاعران! عده ای که آشکارا سرگرم منقل و... و در دود گم شده اند، در اوج نادانی و البته حرص و پول پرستی مشغول تبانی برای سرکیسه کردن و فریب خلق ا...اند!هر دم نقشه ای می کشند که چطور مردم را سرکیسه کنند و در همان حال با ظاهری مهوع و گریمی افراطی، گاه گاه جملات مسخره و موهنی از سر دلقک بازی به عنوان شعر می پرانند! حیرتا که در کمال صراحت برخی از آ ن ها شبیه شاعران سرشناس زنده و متوفی معاصر گریم شده اند! کاش لااقل این بخش برنامه، کمی نمک داشت و چیزی برای خندیدن!جناب ضرغامی عزیز! به قول خراسانی ها، «خدا و راستی» در تمام این سال ها، به قدر همین زمان برنامه خنده بازار یا حتی به اندازه همان بخش تمسخر شاعران یا برنامه های آشپزی و ... در کل رسانه ملی، به شعر اصیل فارسی و ادیبان این ملک و یا حتی شاعران انقلاب، فرصت بروز و ظهور داده اید؟

در کنار انبوه برنامه های بی پایان ورزشی و فوتبال و آشپزی و ... چقدر شعر و شاعران برنامه داشته اند؟ این است رسم اکرام شاعرانی که هر سال رهبر انقلاب با تمام گرفتاری ها لااقل چند بار و چند نوبت مکمل به آنان وقت داده و دیدار خصوصی می کند؟آیا سزاست هر دلقکی را شبیه شاعری بنام، که هر یک گنجینه این دیارند، ساخته و به ناحق و به شنیع ترین شکل مسخره کنیم؟باری فرزندان ما با این آموزه های رسانه ملی، پس ازاین چه تصویری از شعر و شاعران در ذهن خود خواهند داشت؟


منبع : روزنامه خراسان - شماره 18383

1 اردیبهشت 1392


مناسبت 1 اردیبهشت : روز بزرگداشت سعدی




نوع مطلب : روزنامه خراسان 
دنبالک ها: خراسان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یاران چه غریبانه ... همچنان می روند!

تاریخ:دوشنبه 19 فروردین 1392-06:04 ب.ظ


خطی بر آب

فروردین سال قبل پدر یکی از دوستانم فوت شد. امسال آن ها برای لحظه تحویل سال بر سر مزار پدر جمع شده بودند، در روستای دورافتاده  پدری. مادر پیرشان در تهران تنها مانده بود. زنگ زدم عید را تبریک بگویم، مادرش گوشی را برداشت، سراغ آن  دوست را گرفتم. پیرزن با بغض گفت: زنده  را رها کرده اند، رفته اند سراغ مرده! حالا حکایت راهیان نور و بازماندگان جنگ تحمیلی است!

در ماه های پایانی سال گذشته و روزهای نخست سال جدید، اخبار دردناکی از جانبازان به رسانه ها راه یافت. یکی از آن ها با تن رنجورش از جنوب کشور آمده و مدت ها در بهارستان جلوی مجلس اتراق کرده بود. جالب آن که فقط تقاضای یک شغل داشت. می گفت به همه جا رفته و نتیجه ای نگرفته. عاقبت با پلاکاردی که خواسته اش را بر آن نوشته، سراغ نمایندگان مردم آمده بود. نمی دانم بر سر آن جانباز چه آمد. اما همان روزها خبر رسید؛ پیکر سردارشهید «احمد پاریاب» پس از گذشت سه روز از شهادتش، غریبانه در خانه اش پیدا شد.این همرزم «سردارشهید همت» پس از تحمل ۲۹سال درد و رنج ناشی از جراحات جنگی، در حالی بر اثر جراحات ناشی از گاز خردل به شهادت رسید که کسی در کنارش نبود و حیرتا که همگان سه روز بعد از شهادتش متوجه شدند و پیکرش را یافتند!یک ماه قبل از آن هم خبر جگرسوز دیگری رسانه ای شد و در این یقه گیری های سیاسی توجه کسی را جلب نکرد!«حیدر نوروزی» دیگر جانباز جنگ تحمیلی، خود را در خانه اش واقع در بولوارکاشانی شهرستان گرگان حلق آویز کرد. بله! او خودکشی کرده بود. او دیگر تاب دردهای جسمی و روحی و بی مهری های روزافزون را نیاورده و با پایانی تلخ به یاران شهیدش پیوست. پیکر بی جان آویخته بر طناب این جانباز را دخترش در حالی یافت که خود را در زیر پله ساختمان به دار کشیده بود. درباره او خبرهایی منتشر شد که سر بازگویی آن ها را ندارم. اما حقوق این جانباز شیمیایی را که از مشکلات اعصاب و روان هم رنج می برد و عذاب می کشید، مدتی پیش از آن بنیاد مربوطه قطع کرده بود!این خبرهای تکان دهنده کم نیستند، مدتی پیش از این فاجعه هم جانبازی در مقابل ساختمان بنیاد شهید در تهران در حالی که بنزین بر روی خود ریخته بود، قصد داشت خود را به آتش کشیده و خودسوزی کند. اما در لحظه آخر، سنگ فندک عمل نکرد و با دخالت فوری ماموران نیروی انتظامی نجات یافت. در روزهای آخر تعطیلات عید امسال هم سایت ها خبر تلخ دیگری دادند. آن ها نوشتند؛ «عید به نیمه رسیده و کاروان های راهیان نور در حال بازگشتند، با کوله باری از معنویت، معنویتی که شاید می توانستیم از کف همین خیابان های تهران جمع کنیم تا سیدعبدا... الان نفس می کشید!...»بله! خبر آن بود که «سیدعبدا...ولی شریف» جانباز هفتاد درصد که برای درمان از اهواز به تهران آمده بود (به همراه همسر و سه پسرش) شامگاه پنجشنبه هشتم فروردین ماه به شهادت رسید!این جانباز پس از مواجهه با مشکلات شدید تنفسی (بنا به گزارش وبلاگ جانبازان شیمیایی و برخی سایت ها) به اورژانس بیمارستان خاتم مراجعه می کند. اما بنا به تعطیلات و ... پذیرش انجام نمی شود، وعده می دهند در آسایشگاه، ...امکانات کامل هست و... چند روز بعد که حالش وخیم می شود آن جا حتی کپسول اکسیژن هم یافت نمی شود!

سپس به کما رفته و بعد به بیمارستان ساسان می برندش و ... شهید می شود! کاش باور داشتیم شاید به همراه انسان کامل علاوه بر چاوز، این جانبازان هم باز می گردند و ما را برای رشادت هایی که کردند و ناجوانمردی هایی که دیدند، مؤاخذه خواهند کرد!کاش به جای این که فقط از خود جبهه ها دیدار کنیم، به دیدار این جسم های رنجور که جان دفاع مقدس محسوب می شدند هم در کنج های انزوایشان می رفتند کاروان های ما!


منبع : روزنامه خراسان - شماره  18372

18 فروردین 1392




نوع مطلب : روزنامه خراسان 
دنبالک ها: خراسان  یادداشت غلامرضا بنی اسدی  حرف مردم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

از عهد مادها تا قحطی دیکلوفناک!

تاریخ:یکشنبه 24 دی 1391-08:44 ب.ظ


خطی بر آب

ازسال ها پیش گاه و بیگاه دچار سردردهای بسیار سختی می شوم که چاره اش داروی «دیکلوفناک» است. تا پیش از این در همه داروخانه ها بود، مثل آسپرین. می رفتی و هر تعدادی می خواستی می گرفتی. چند شب پیش باز چنین شدم. تمام شهر را با دردی جانکاه گشتم و با کمال حیرت هیچ داروخانه ای نداشت. فقط خدا می داند چه درد هولناکی است. کارم به اورژانس کشید و آن جا این داروی معمولی را چون الماسی کمیاب، به من دادند، آن هم فقط دو عدد!

«احمد شیبانی» معاون وزیر بهداشت گفته؛ از اسفند ماه سال ۹۰ ما پیگیر تامین و ذخیره سازی داروهای حیاتی و مورد نیاز کشور بوده ایم. اما با پی گیری ها و مکاتبات فراوان فقط یک سوم ارز مورد نیاز را داده اند. جالب است بدانید آن را نیز همین اواخر و در پی علنی شدن گلایه های وزیر بهداشت دادند اگر نه از سال قبل تا شهریور امسال هیچ ارزی برای داروی مردم توسط بانک مرکزی و مسئولان امور اختصاص نیافته. در همین حال خبر می رسد در پنج ماهه نخست امسال ۱۵هزار خودرو با ارز مرجع، یعنی دلار ۱۲۲۶ تومانی وارد شده، سال قبل هم ۸۳۰میلیون دلار که ۸۶درصد آن ارز مرجع بوده برای واردات خودروهای لوکس هزینه شده حالا کشف کردید سردار رویانیان با کدام معجزه ماشین های آنچنانی به فوتبالیست هایش می دهد و کلی هم سود می کند؟

شما را به خدا بگویید این کدام آدم عاقل و مدیر بی غرض و مرضی بوده که برای واردات داروی درد مردم و دوای بیماران سرطانی و تالاسمی و... ارز مرجع نداده، اما میلیون ها دلار به عده ای داده شده تا با دلار ۱۲۲۶ تومان ماشین بنز و فراری و مازاراتی و... وارد کنند؟ 

آیا این رفتار عین خیانت نیست؟ چرا مجلس از این ماجرا تحقیق و تفحص نمی کند و مشت این جماعت را باز نمی کند؟ مافیای واردکنندگان این خودروها به کجا وصلند و دم چه کسانی را دیده اند که می توانند در اوج تحریم ها و مشکلات ارزی مملکت دلار را با یک سوم قیمت از بانک مرکزی بگیرند و ماشین های لوکس وارد کنند و به چند برابر قیمت بفروشند و یک شبه میلیارد میلیارد به جیب زده و به ریش همه بیماران در آستانه مرگ و منتظر دارو بخندند. اما در همان حال وزیر کابینه آقای احمدی نژاد ناله می کند که برای واردات داروهای بیماران در آستانه مرگ و خاص حتی، بانک مرکزی تا شش ماه اول یک دلار ارز به آن ها نداده!

در این مملکت چه خبر است. هدف این عده از این رفتارها اگر ناراضی تراشی و آزردن مردم یا پر کردن جیب هایشان نیست، چه می تواند باشد. اگر بگوییم اشتباه کرده اند که ممکن نیست، مدیری که به جای داروی سرطانی ها اشتباها ارز مفت را به واردکنندگان ماشین های لوکس بدهد، عقلش پاره سنگ برمی دارد و با چه جراتی او را در آن مقام نشانده اند. جالب آن که در اولویت بندی دولتمردان و مسئولان بانک مرکزی دارو و ملزومات پزشکی در اولویت های ۷و۸ واردات هستند و در همان حال برخی کالاها، مثلاً زین اسب برای واردات در اولویت ۵و۴ است یعنی واردات آن مثل ماشین های لوکس مهم تر از داروی حیاتی مردم تشخیص داده شده و اول به آن ها ارز مرجع می دهند. این برنامه  ها در کشوری و توسط دولتی دارد جلوی چشم همه عاقلان اجرا می شود که آقای رحیمی معاون اول آقای دکتر در کمال گشاده رویی مدعی شده اند: از زمان مادها تا امروز، دولتی برنامه محورتر از این دولت در ایران نیامده است... شاید راست می گویند! اما باید دید چه برنامه هایی در این دولت محور است و در آن برنامه ها منافع چه کسانی حفظ شده است؟ خداوند به همه ما رحم کند. ان شاءا...

منبع : روزنامه خراسان -  شماره انتشار 18293

 26 آذر 1392



نوع مطلب : روزنامه خراسان 
دنبالک ها: خراسان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()