تبلیغات
خطی بر آب - مطالب هفته نامه پنجره ( مشت بر سندان )

این وبلاگ توسط یکی از دوستداران قلم نوشته های جناب استاد محمدحسین جعفریان اداره می شود .

چشم نگران صلح ، از کابل تا دمشق

تاریخ:جمعه 29 فروردین 1393-10:07 ق.ظ

خطی بر آب

                            شریک غم همه مظلومان جهان


اواخر خرداد ماه سال 1382 بود . رفتم کابل تا از آنجا یکبار دیگر بروم شمال شرق افغانستان ، منطقه ای پرت در مجاورت مرز چین . همانجا که 10 سال قبلش در دره ای دور افتاده یک پایم را جا گذاشته بودم . اول صبح بود که رفتم دفتر نمایندگی صدا و سیما در کابل تا از بچه ها خداحافظی کنم و با گروه همراهم بزنم به جاده . آن روزها " اسماعیل فلاحی " خبرنگار و رئیس دفتر صدا و سیما در کابل بود . یک صبحانه مشتی داد ما خوردیم و بعد هم به قول افغان ها حسابی بغل کشی کردیم و یا علی !

اسماعیل را از سال های دور تحصیل در دانشکده اقتصاد دانشگاه مازندران ، در بابلسر می شناختم . یکی دو سال بعد از فارغ التحصیلی ما ، او وارد آنجا شد و رفت و آمدهای ما به بابلسر و برخی جلسات باعث دوستی و صمیمیتی عمیق شد . جوان پرجنب و جوش و خوش فکری بود . بگذریم . 10 کیلومتری که از کابل دور شده بودیم فلاح زنگ زد که فوری برگرد، کار واجبی پیش آمده . آن روزها اینقدر تلفن در همه جای افغانستان دست جماعت نبود . یک جط ثریا حکم کیمیا را داشت . به تلفن ثریای من زنگ زد و اصرار که برگردید . هر چه هم که پاپی اش شدیم حرفی نزد . ما هم سر و ته کردیم و سراسیمه آمدیم جلوی دفتر صدا و سیما . اسماعیل آمد بیرون و با آب و تاب دوباره ما را بغل کرد و از زیر قرآن گذراند و گفت :حالا برو ! حیران شده بودم . عین همین کارها را یک ساعت قبل کرده بود ... گیج شده بودم که یکهو در گوشه ای چشمم به چند تا دوربین و دم دستگاهی افتاد که این بار دقیق از همه اوضاع تصویر می گرفت ...ناگهان آه از نهادم برآمد ...عصایم را بلند کردم و افتادم دنبال اسماعیل ...داد و هوار می کرد که :" اگه رفتی و افقی آمدی چه ؟ بد کردم به وظیفه حرفه ای ام عمل کردم و ..."

و حیرتا که در آن سفر اتفاق افتاد . در برگشت ماشین ما برای بار دوم ، البته به فاصله 10 سال از ماجرای اول ، در همان حوالی ماجرای پیشین ، به دره افتاد و یک راهنما و راننده ما در دم شهید شدند و یکی از بهترین تصاویر یادگار از آن ها ، همان فیلمی شد که اسماعیل عزیز در آخرین لحظه سفر از ما گرفته بود . باری این ها را گفتم تا مقدمه ای شود بر این خبر ؛ فردا با جمعی از مشاهیر حوزه فرهنگ و هنر این سرزمین عازم دمشقم ؛ بهروز افخمی ، رضا امیرخانی ، شهیدی فر ، ابوالقاسم طالبی ، علیرضا قزوه ، ناصر فیض و ... بعضی از دوستان مطبوعاتی در محفل خداحافظی امروز عصرمان فرت و فرت عکس های آنچنانی می گرفتند ...می گفتند خوراک چند ویژه نامه و چندین روی جلد با حال و اساسی را دارند پیشاپیش تدارک می بینند ...

باری با یک گروه از مشاهیر سرشناس و مستقل دنیای مسیحیت و کلیمیان و مسلمانان شیعه و سنی که هر کدام از کشوری خود را می رساندند ، فردا به دمشق می رویم . سی چهل نفری هستیم . با یک نگاه و نظر مشترک درباره وقایع جاری سوریه ؛ اینکه جانیانی از سراسر جهان با انگیزه های رنگارنگ به آن دیار آمدند تا صلح را بکشند . ما به سهم خودمان خواستیم کودکان سوری را در این کارزار خونین تنها نگذاریم . داریم برایشان اسباب بازی و دارو می بریم و این پیغام را از سوی کودکان سرزمین هایمان : " ما با شما قسمت کنیم ... ما صدای مظلومیت شما را می شنویم ..."

الحق والانصاف ، هنرمندان پیش از همه سینه سپر کرده اند . از پهلوانان روایت فتح تا آن ها که از بوسنی تا افغانستان و از کشمیر تا چچن و قره باغ و کوزوو و ... با دوربین های صادقشان رفتند تا ما صدای مظلومیت خود را از گلوی رسانه های طماع ، با اعوجاج و معکوس نشنویم . رفتند تا کسانی رنگ ها را در تصاویر مخابره برای جهان جابه جا نکند . رفتند تا فردا ، تاریخ یک چشم صادق هم در این کارزار داشته باشد ... دیدیم و دیدید که بهایش را هم پرداختند . از شهید صارمی تا شهید باغبانی و ... همچنان ادامه دارد این هنر ...

این بار اما آن ها آمده اند تا فقط عروسک ها و داروها را برای دستان و چشمان کوچک و منتظر در سوریه ببرند . همراهم عاشقان راستین صلح از استرالیا و هند و نیوزیلند و ... آن ها با تمام خطرات پیش رو آمدند تا جهان بداند شیفتگان راستین صلح از هر نژاد و ملیتی با هر دین و آیینی ، صدا و خواست و آمالشان یکی است . آنکه صلح را می شناسد و باور دارد و آن را بهانه آدمکشی نساخته ، به هر زبانی که سخن بگوید ، عطر امنیت از آن به مشام می رسد . باری قصد شعارنویسی بر این اوراق را ندارم . من به بهروز افخمی و رضا امیرخانی برای همراهی با این کاروان زنگ زدم . جمله اول را که گفتم ، بهروز گفت : می آیم ! رضا گفت : هستم ! و همه با همین ابرام و استواری پیش آمدند . این است هنرمندی که باورهایش او را به مظلوم و مظلومیت وامدار و متعهد می کند . اینجاست که ارزش هنر و هنر ارزشی و هنرمندان راستینش رخ می نمایند ...باز هم بگذار بگذریم . اما آخرین نکته ام را بگویم . در آستانه این سفر ، از حسرت دق خواهم کرد ...هنرمندان ما همواره برای ترسیم حقیقت و استخدام توانایی هایشان در راه صدق ، پیشگام بوده اند . جان شیرین را داده و حقیقت تلخ را در رعب انگیزترین میادین جهان ثبت کرده اند . حیرتا که در ادامه رسالت آنان ، رسانه های ما حتی در حد انعکاس و انتشار گوهری که آنان با نثار هستی خود صید کرده و به سوغات آوردند ، همراهی شان نکرد . چه فراوانند مستندهایی نادر که از معرکه ها و فتنه ها ی چهار گوشه جهان ، در آرشیوهای شخصی بایگانی شدند . عکس هایی که از دوربین عکاسانشان بیرون نرفتند و ...اما هنوز آوای آوینی ها ، لشکری از این خوبان را با پای و رای و پول و تلاش خود ، راهی هر میدانی در هر گوشه جهان می کند که آنجا حق مظلومی پایمال شده باشد ، که پیرشان گفت : ما شریک غم همه مظلومان جهانیم ...و آن ها این کلام را مدیریت نکردند ، بلکه باور کردند ...برای همه اعضای کاروان صلح از هر گوشه دنیا که خود را رسانده اند دعا کنید .

منبع : هفته نامه پنجره – شماره 190

23 فروردین 1393

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مگر نه آنکه هنر همان خوبی است ؟

تاریخ:سه شنبه 12 فروردین 1393-08:11 ب.ظ


خطی بر آب

                   درباره رشوه خواری در جامعه و رسالت سینماگران

سال قبل وقتی آیت الله جنتی در خطبه های نماز جمعه گفت : " رشوه خواری و رباخواری به صورت علنی و غیرعلنی در جامعه بیداد می کند ..." کسی این هشدار هولناک را جدی نگرفت . بدیهی است حالا رسیده ایم به ته دیگش ! جایی که مجبوریم تمهیدی برای ویژه خواری بیندیشیم . چرا که آنچه جناب جنتی به درستی گفتند و درد را تشخیص دادند ، در این مدت چون کوه یخی که نوک آن از آب بیرون بود ، اندک اندک هویدا شد و امیر منصور آریاها و بابک زنجانی ها پدیدار شدند . الهی شکر که دولت اعتدال و امید بر آن است تا ریشه این معظل را بخشکاند . اما حالا که این گند و سم ، تا پایین ترین سطوح ما ، چنان که آیت الله جنتی فرمودند ، " علنی و غیرعلنی " رسوخ کرده و بیداد می کند ، دیر نیست ؟ چه باید کرد ؟

به گمان صاحب این قلم ، وقت آن رسیده که برخی تابوها شکسته شود . وقت آن رسیده تا سینمای فاخر ما به سراغ این معضلات برود و آن ها را نشان دهد . تا هم قبحش بیش از پیش آشکار شود و هم حساب پاک دستان و دلسوزان در تمام دوایر از حرام خواران جدا گردد . این روزها جشنواره فیلم فجر برقرار است . چه ایرادی دارد که فیلم هایی درباره رشوه گیری ، رشوه خواری و رواج ویرانگر آن در سیستم اداری و ... ما به تصویر کشیده و ریشه یابی شود ؟ آیا وزارت بهداشت ما – پناه بر خدا – همه معصوم و بی گناهند ؟ از زیرمیزی خبری نیست ؟ همه گل و گلابند ؟ حتی در پلیس و قوه قضائیه ما ایراداتی هر چند جزئی نیست ؟

شما نمی توانید به مردمی که هر روز در حین انجام امور عادی زندگی شان ، با این باج ستانی ها روبه رو می شوند ، بگویید شما اشتباه می کنید و رسانه ، سریال ها و بیانیه های ما ، تمام حقیقتند . مردم لطیفه می سازند و دهان به دهان این بداخلاقی ها را در بهترین رسانه ها ، یعنی تاکسی ، مترو ، اتوبوس و ... برای هم نقل می کنند . بسیاری از شما صدها نمونه اش را شنیده اید . حتی در ستون های صدای مردم مطبوعات یا در یادداشت های فضای مجازی ، نظرات خوانندگان و ... همه و همه پر است از این گلایه ها . چرا آن ها را نمی بینیم ؟ چرا نمی گذاریم آن ها به فیلم های سینمایی ما راه پیدا کند تا به تعبیر مولا (علیه السلام ) " الخائن الخائف " شود ؟ این گره به دست فرهنگ گشوده می گردد به شرط آنکه معجزه فرهنگ و محصولاتش را بشناسیم و کمی سعه صدر داشته باشیم و خط قرمزهای بیهوده را دور بریزیم . حیرت آور نیست که این همه فساد مالی و رشوه خواری و ... در مملکت وجود دارد و موضوع به خطبه های نماز جمعه نیز راه می یابد و خطیب صبوری چون جناب جنتی را به فریاد زدن وامی دارد ، اما در این باره یک فیلم و سریال برای مردم نمی سازیم ؟ چرا از بیان نقایص خود ترس داریم ؟ کسانی باید بترسند که با چنین آثاری رسوا می شوند . کسانی که رشوه داده ، می دهند یا گرفته و می گیرند . باید کاری کرد ، مگر نه این است که فیلم ها تا اصلی ترین دردهای مردم را نگویند ، همان به درد نصف شب جمعه و " هفت " می خورند تا چند نفر به بهانه نقد آنچه چیزی نیست ، خود و اندکی چون خود را در آن ساعات بی برنامگی تلویزیون سرگرم نمایند . همین . مگر نه آنکه هنر همان خوبی است ؛ پس بفرمائید خوب تر از حذف رشوه خواری چیست ؟ ابرهای سیاه مانع آفتاب را رسوا کنید تا مردم خورشید حقیقت و عدالت را ببینند .

 

منبع : پنجره – شماره 187

26 بهمن 1392

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شربتی از زهر و عسل

تاریخ:دوشنبه 5 اسفند 1392-10:27 ب.ظ


خطی بر آب

                 چند خطی به احترام یک شاعر و آدم بامرام تمام این سال ها

نمی دانم شما که این سطور را می خوانید تجربه شرکت در شب شعرهای پروپیمان را داشته اید یا نه ؟ مرادم محافلی است که 30 – 40 شاعر و گاه بیشتر دعوت می شوند و در جلسات شعرخوانی متعدد سروده هایشان را می خوانند و باز مرادم به عنوان میهمان است ؛ یعنی اینکه خودتان یکی از شاعران مدعو یا همراه آن ها بوده باشید ، نه آنکه برای شنیدن شعرها به سالن رفته باشید . از سه دهه پیش که پایم به چنین مجالسی باز شد ، همیشه شیرین ترین قسمت این سفرها و محفل ها ، جلسات غیر رسمی شبانه در لابی هتل یا اتاق یکی از شعرا بود . آنجا بود که شعرهایی بامزه می شنیدید . اغلب شعرهایی که شاعرانش یقین داشتند نمی شود در جلسات رسمی خواند . سروده های طنزی که گاه شاهکار بودند ، اما از آن جمع محدود فراتر نمی رفتند . بعدها که فناوری بلوتوث و امثالهم آمد ، بعضی از آن ها چنان گل کردند که شاید نمونه هایش الان در گوشی خود شما هم باشد .

باری این ظرفیت بزرگ مدت های مدید نادیده گرفته شد تا آنکه ابوالفضل زرویی پس از تخته شدن دکان گل آقا ، چراغ دفتر حوزه هنری و محفل " در حلقه رندان " را روشن کرد . جوان ها با طنزهای جدیدشان آمدند و غوغایی به پا کردند که نگو . خلایق می آمدند کرور کرور و سبیل به سبیل در سالن ها می نشستند و این ها را می شنیدند و کیف می کردند . کتاب های شعر طنز پشت بند این ماجرا عرضه شدند با تیراژهای پدر و مادر دار . آن هم در سال هایی که چراغ شعر جدی ، رو به افول بود و همه از بحران مخاطب می گفتند . شک نکنید این سونامی ، شعر جدی ما را هم از محاق درآورد و بار دیگر به صدر نشاند . این همه در حالی بود که دفتر طنز حوزه هنری در آن سال ها یک اتاق بود و دو سه تا نیرو ، والسلام . اما نه . والسلام نه ، ابوالفضل هم بود . انصافا اگر کسی بخواهد تاریخ ادبیات و شعر معاصر ما را بنویسد ، باید به نقش این مرد و آن دفتر ، در شکوفایی و کمر راست کردن دوباره شعر فارسی در آن سال ها ، بیش از همه بپردازد . حالا که هر روز در هر طرف این دیار ، شب شعر طنزی برپا می شود و کلی استعداد در این عرصه به میدان آمده اند و گر و گر کتاب با این مضامین چاپ می شود ، سخن گفتن در این باب آسان است اما آن سال ها ... آن ها که یادشان هست می فهمند من چه می گویم . حتی تا سال های سال در جلسات سالیانه شعر و شاعران نزد رهبر انقلاب ، خود دوستان اداره کننده آن جلسه ، بی هیچ منعی ، خود خواسته و با تصوری موهوم ، از خواندن شعر طنز اجتناب می کردند . اما همان موج سبب شد در یکی از این شب ها ، نقل شعر طنز را هم تجربه کنند و چه تجربه شیرینی هم شد و چه استقبال دلچسبی . همان است که بعد آن خواندن شعر طنز در آن محفل نیز جزو ملزومات شد و تا هنوز چنین است .

نوشتن درباره آدمی که بی مداهنه دوستش دارید ، کار آسانی نیست . آن مقدمه مطول را آوردم تا یادآور شوم ، ابوالفضل زرویی نصرآباد ، جدا از تمام آثار و شاهکارهایش ، اگر باعث و بانی همین یک قلم اتفاق در شعر معاصر امروز ما شده باشد ، کاری کارستان کرده . حال آنکه این شاید کمترین هنر او بوده است ، چنانکه بسیاری از کنار آن گذشته و حتی اشاره ای نکرده اند . ابوالفضل ، شاعری همه فن حریف است که انصافا به هر جهتی که در شعر جدی آیینی و حتی عاشقانه او هم در قوت ، دست کمی از طنزهایش ندارد . در قصه و رمان هم بهتر از من می دانید که خوش درخشیده و چه با آب و تاب نوشته از قیامت کربلا .

بگذریم . اینجا سر کالبد شکافی آثار او را ندارم . این ها را با چند دقیقه وب گردی پیدا می کنید . اگر بخواهم نکته ای بگویم که کمتر درباره او گفته شده ، دلم می خواهد پای نثرهای طنز او را وسط بکشم . او در این فن یک نابغه تمام عیار است . دهه هاست که ما با نمک طنز در بسیاری از آثار منثور مواجهیم ؛ بدین معنا که قصه ای ، رمانی ، نمایشی و ... نوشته می شود و در کنار پیگیری رویه اصلی کار ، طنز هم چاشنی آن می شود . ابوالفضل این را به غذای اصلی بدل کرد . از حاشیه به متن آورد ؛ طنزی با عیار بالا که هم می خنداند و هم می آموزد . هم ادبیات است و هم حکمت . نبوغ او به گمان من در نثرهای طنزی که دارد به طرز شگفت آوری خواننده را غافلگیر می کند . افسانه های طنز او را بخوانید ، یا سفرنامه جناب مستوفی راه نخستین بار در هفته نامه مهر منتشر کرد . آدم متحیر می ماند از این همه خلاقیت که یکجا جمع شده است . از زهر و عسلی که چنین ماهرانه به هم آمیخته شده اند . طنز ، راه آشتی هر مخاطب گریزانی است با ادبیات . شاهراهی که پس از راهی شدن در آن می توان مخاطبان را متوجه بزرگراه های موجود دیگر هم کرد . ابوالفضل زرویی نصرآباد از معماران و مهندسان نخبه و زبده احداث چنین شاهراه هایی است .

چقدر جای یکی از افسانه های امروزی او در کتب درسی دانش آموزان ما خالی است ... و کلام آخر آنکه او همه این هاست و مهم تر از همه این ها ، آدم بامرامی هم هست ؛ آدمی که حتی با یکبار دیدنش ، محال است او را تا پایان عمر از یاد ببرید . خدایش حفظ کناد ان شاءالله

 

منبع : هفته نامه پنجره – شماره 188

3 اسفند 1392

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سالگرد انقلاب و باباهایی که نیستند !

تاریخ:جمعه 18 بهمن 1392-09:14 ب.ظ



خطی بر آب


                         تقدیم با عشق به بابا احد شیرازی

هفته گذشته به همت برو بچه های سازمان فرهنگی – رسانه ای اوج ، بزرگداشتی برای حاج احد ده بزرگی برگزار شد . او از پیشکسوتان شعر انقلاب و شعر آیینی در کشور و به ویژه در شهر خودش شیراز است . آنچه این مرد را از شاعران مشابه متمایز می کند ، نخست فعالیت های حاج احد در تمام این سال ها ، به نوعی با عاشورا و کربلا گره خورده است . او از بانیان شب شعر مردمی عاشورا در شیراز است . بیش از دو دهه است که این شب شعر عظیم ، بدون یک ریال بودجه و کمک دولتی ، باشکوه تمام برگزار می شود . این مرد با روشن کردن چنین چراغ هایی توانست تنور ادبیات آیینی را در استان فارس داغ نگه دارد و از رهگذر آن با محافل مشابه در دیگر نقاط کشور مرتبط شده و به رونق آن ها مدد رساند .

بدیهی است او یک تنه نمی تواند چنین کند . هنر دیگر این مرد اینجا متجلی شده ؛ بدان معنا که برخلاف اغلب اساتید کم حوصله و گوشه نشین در دنیای شعر ، حلقه هایی از جوانان مستعد را گرد آورده و در تشویق و هدایت آنان ، هم درآموختن شعر و هم گرایش به ادبیات آیینی نقش مهمی دارد . اغلب با همین سن و سال به جلسات آن ها می رود . هر سوی مملکت که جلسه ای و جمعی تشکیل می شود تا شعر عاشورایی و آیینی رونق یابد ، او را هم اگر دعوت کنند ، اغلب ، چند شاعر جوان تر را نیز همراه خود کرده و راهی می شود . این پیرغلام مکتب اهل بیت (ع) با کمک همین جوان ترها ، خیمه شعر عاشورایی در فضای مجازی راه انداخته و آنجا برای ائمه اطهار (ع) بداهه سرایی دارند و نقد و آسیب شناسی اشعار آیینی و ...

این تکاپو در این سن و سال از کجاست ؟ چرا چنین برکتی در دستگاه بسیاری از بزرگان شعر ما نیست و فقط خودشانند و خودشان ؟ بی گمان بخشی به خلقیات این مرد برمی گردد . او بسیار فروتن و خوش خلق است . دیده اید شاعرانی را که با انتشار یکی دو کتاب و اندک اسم و رسمی ، چنانچه کمتر از استاد خطابشان کنی دست به قهرشان حرف ندارد ؟ به جلسه شب شعر ، گروه اجتماعی و جمعی وارد نمی شوند ، مگر با مقدمات لازم و تشریفات ! ساعتی اذن حضور دهند و آن مدت اگر کسی حتی بحق کلامی در مخالفت با آن ها بگوید می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند و اغلب به جای آموختن و شاگرد پروری ، در فکر مریدپروی اند و هر یک خود را صاحب مکتب و آرایی می دانند که – از نگاه خودشان – مو لای درشان نمی رود !

حاج احد اما مدعی نیست . بیش از شاعر بودن ، آن ها که گردش جمع شده اند برای آدم بودن دوستش می دارند . زیرا چه فراوان شاعر و چه اندک آدم ! بدیهی است این شاگردان ، هم آن شعر ناب و هم آن خوی و خصلت عالی را همراه حاج احد و پس از او منتشر می کنند ، به گمان این قلم ، شعر و بالاتر از آن فرهنگ ما ، در تمام این سال ها از این چهره ها کم داشته و لذا داشته های آن دست به دست نمی شود و بزرگان آن نمی توانند تجربیات ادبی و اخلاقی خود را به یک جریان بدل کنند چون تنهایند و جوانان را برنمی تابند . باز هم به این موضوع و حاج احد ده بزرگی برمی گردیم .

این شماره مجله هم زمان با دهه فجر انقلاب اسلامی به دست شما می رسد . حالا سه و نیم دهه از حیات طیبه این انقلاب می گذرد . از نیمه دی ماه بسیاری از شبکه های ماهواره ای ، از جمله بی بی سی فارسی همه روزه ، ویژه برنامه هایی را درباره انقلاب اسلامی برای مخاطبانشان – که خوب می دانیم به اذعان خود دولتمردانمان که آمار می دهند ، بخش عمده ای از مردم ما ، به ویژه نسل جوانمان در شمول آنند – پخش می کنند . با نگاه و سلیقه خودشان شروع کرده اند به برشمردن ریشه های انقلاب . از مشروطیت آغاز کرده و تا امروز را شخم می زنند و البته معلوم است دنبال چه نتیجه گیری ای هستند .

ما در این سو جز پخش فیلم هایی که از شدت تکرار ، ریختگی رنگ پیدا کرده و جز پخش چند ساعت به چند ساعت " بوی گل و سوسن و یاسمن آمد ... " شبیه تجویز آنتی بیوتیک ، در این سالگردها چه می کنیم ؟ مسئولان ما مرتب شعار حفظ ارزش ها و آمال انقلاب را می دهند و اما کدام انقلاب ؟ نسلی که امروز اکثریت  مملکت را شامل می شود ، این انقلاب را از راه همان برنامه های مناسبتی صدا و سیما که ذکرش رفت و چند کتاب معدود و نارسای درسی آموخته . او شنیده که مردم برای مبارزه با بی بندوباری ، رانت خواری ، حاکمیت سرمایه داران بر مقدرات مردم ، باج ندادن به قدرت های استعمارگر ، فساد اداری ، حاکمیت اسلام ، عدالت و ... قیام کرده اند و اما امروز باز هم رواج بی بندوباری ها را شاهد است . رانت خواری های هولناک و بابک زنجانی ها را می بیند ، وزیرانی را در دولت گذشته و امروز می بیندکه دارایی شان سر به میلیاردها می زند ، از این و آن درباره قراردادهای اخیر و باج هایی که داده شده می شنود ؛ قراردادهایی که مردم را حتی برای شنیدنش محرم نمی دانند . غرور ملی اش که با شعارهای رنگارنگ ، سال ها برانگیخته شده ، جریحه دار می شود . در قرآن حکم ربا و رباخواری را می خواند و با رفتار بسیاری از بانک ها و موسسات مالی که با آن ها سروکار دارد مقایسه می کند . از آن سو مواجه است با تبلیغات سوء شبکه های مخالف و حتی ادعاهای مخالفانی در داخل مملکت ! این نسل چگونه باید با این تعارض ها کنار بیاید ؟

به گمان من ، برخی از معرفی درست و دقیق انقلاب و آرا و نظرات بزرگان آن هراس دارند . از انتشار اقدام دقیق امام (ره) و ایجاد موج فرهنگی در جهت ترویج و تبیین آن ها می ترسند . از ترویج آنچه شهیدان مطهری و بهشتی به دنبالش بودند و نیز از آنچه رهبر انقلاب خواهان آن است نگرانند . مگر مدون کردن مطالبات رهبری در حوزه های مختلف و سپس بدل کردن نیل به این رهنمودها در حوزه های مختلف ، کار سختی است ؟ حال آنکه این وظیفه قانونی آن هاست . اما کدام وزارتخانه را سراغ دارید هم و غمش این باشد و چنین گامی را برداشته باشد ؟ فقط خیلی که مدعی باشند ، پس از پخش تلویزیونی این مطالبات در سخنرانی های رهبری ، چند پوستر و بنر هم این سو آن سو نصب می کنند و شاید بودجه ای هم صرف سمینار و همایشی با آن عنوان کنند و تمام . بعد می روند دنبال همان رویه سابق شان . همان که برای تغییر و اصلاحش رهنمود داده شده . درد این است : آن ها که باید این مطالب را عملی کنند ، اغلب به نمایشی از نوع آنچه گفته شد بسنده کرده و در عمل به راه خود می روند . حال آنکه ، آنچه مطالبات امام (ره) و رهبر انقلاب بوده و هست ، یک دستور است . اصلا مردم به شما آن مقام و مسئولیت را داده اند تا این ها را عملی کنید .

بگذریم . از بحث دور نیفتیم . نظر به آنچه آمد ، برای ترسیم حقیقت انقلاب ، نه دستگاه های مربوطه دولتی و نه رسانه ملی ، حال با اغماض بگوییم از سر تساهل و تسامح ، گام لازم را برنمی دارند . برای ترویج و تبیین اندیشه ها و مطالبات بزرگان انقلاب ، امام (ره) و رهبر انقلاب نیز به همین ترتیب . زیرا اگر مطالبات امام (ره) و خواسته های اساسی رهبر انقلاب را مرتب پخش کنند و بر آن مانور دهند ، خودشان گرفتار می شوند ؛ زیرا اغلب یا عامل به آن نبوده یا حتی روند کاری شان خلاف آن است . به همین دلایل ساده ، انقلاب و ارزش های اصلی اش فرصت دیده شدن پیدا نمی کنند . خلاصه ، نسل جوان معنی آن تظاهرات ها ، از خودگذشتگی ها و ایستادگی مردم را به درستی درک نمی کنند . وقتی از این سو خوراک لازم به آنان داده نمی شود ، بدیهی است برای کالبدشکافی انقلاب می رود سراغ دیگرانی که در دیگر شبکه ها آماده این کارند . وقتی انقلاب اسلامی و افق های آن از نگاه امام (ره) ، رهبر انقلاب ، بهشتی ها ، مطهری ها ، رجایی ها ، باهنرها و ... برای نسل امروز ترسیم نمی شود ، بی بی سی فارسی از نگاه خود این وظیفه را برای نسل موجود انجام می دهد و روشن است نسخه ای جعلی را برایشان روایت می کند .

در گذشته های دور برخی از بزرگان ادب و عرفان ما ، لقب " بابا " می گرفته اند . نظیر بابا طاهر عریان ، بابا فغانی شیرازی ، بابا افضل کاشی و ... این ها جز توش و توان و حرمت ادبی ، نوعی شیوخیت و مقام فراگیر و مورد وثوقی نیز در زمان و مکان خود داشته اند . اغلب نیز محل رجوع برای داوری ها و ریش سفیدی بوده اند . حلقه ای از یاران جانی داشته اند که هم درس ادبیات و هم اخلاق و ادب از آن ها می گرفته اند . بابا ها هر کجا بوده ، منشاء خیر بوده اند . هم در گسترش اخلاقیات ، مردم داری و دیانت و هم در آموختن فرهنگ ، علوم و فنون زمان . آنان مصلحانی بوده اند فرهیخته که برکات گذشتگان را به نسل بعد با دانش و خلق و خوی نیکی که داشته اند ، منتقل می ساختند . حاج احد ده بزرگی یکی از این باباهاست . لقب بابا چنانکه گفتم در شعر فارسی تنها به شاعری ، برای توانا بودن و تک بودن در عرصه شعری داده نمی شده است بلکه باید قدرت شاعری او ، با مقام آدمیت تلفیقی کامل در یک شخصیت می داشته تا او را باب خطاب کنند . غمخوار بودن دیگران و دستگیری شاگردان ، هم در جلسات شعر و درس و هم در زندگی و در هر دو جنبه الگوی ایشان قرار گرفتن ، از خصایص باباهاست . از همین رو این ها در ادبیات خیلی هم زیاد نیستند . گرچه در عصر ما – شکر ایزد – بزرگانی داریم که به این مقام نزدیک شده اند ، اما به گمان من احد ده بزرگی به عینه و بی ملاحظه یکی از آن باباهای ادبیات فارسی است که در تاریخ با همین اوصاف نامش خواهد ماند و من همین جا و از این پس او را بابا احد شیرازی خطاب می کنم و امیدوارم شاگردانش و دیگرانی که این شاعر شریف را لایق لقبی می دانند ، پس از این همواره چنین از او یاد کنند .

شاید آن ها که این نوشته را می خوانند ، از درهم شدن این موضوعات دچار گفتی یا سردرگمی شوند اما این چینش را از آن رو رعایت کردم تا به این نتیجه پایانی برسم ؛ دلسوزان انقلاب اسلامی که شاهد ابیاری این مکتب با خون های زیادی بودند ، بابا های خوبی برای آن آموزه ها نشدند . بسیارشان تمام شرایط را داشتند و فراوان هم بودند . اما رژیم شاه ، نبردهای خیابانی روزگار انقلاب ، ترورهای کور و جنگ و ... آن ها را از ما گرفت . برخی دانش و فهم خویش را از انقلابی که خود در وقوعش نقش داشتند بالا نبرده و نتوانستند در بین نسل بعد ناشر و حافظ خوبی برای ارزش های آن باشند . برخی آن دانش و فهم را داشتند اما بدان عامل نبودند . برخی گرفتار زن و فرزند و سرمایه شدند و برخی انزوا را برگزیدند . از میان میلیون ها مردمی که همه وجودشان را برای پیروزی انقلاب وسط گذاشتند ، اگر موجی از این بابا ها پدید می آمد که هر کدام در گوشه ای از این سرزمین حلقه ای و نسلی از جوانان را گرد خود جمع کرده و کاری می کردند تا همان آمال و مطالبات و ارزش ها به نسل بعد منتقل شده و به ارث برسد ، امروز ما با دریایی از بی تفاوتی ها روبه رو نبودیم . اگر چنین می شد ، کسی جرات بی اعتناعی به آن ارزش ها یا حتی مقابله با آن ها را آن هم در پوشش مقامات و مسئولین در دولت های همین نظام که منتسب به انقلابند نمی یافت . الان هم اگر در هر گوشه ای هنوز چراغی روشن است ، مثلا گروهی خواستار اجرای مطالبات رهبر انقلاب و عدالت طلبی اند ، یا جبهه فکری انقلاب برای دفاع از آن ارزش ها راه می اندازند و ... ، هر کدام نقش بابایی دلسوز و خردمند را پشتوانه خود دارند . البته آن ها هم مبرا از اشتباه و مصون از خطا نبوده و نیستند ولی وزیدن همان نسیم و بوییدن عطر انقلاب از وجود باباهایی که کنارشان بوده اند ، سبب شده تا انقلاب و دوست و دشمن را بشناسند آنان مقابل دست اندازی به ارزش های انقلاب اسلامی ، چون بسیاری ، تماشاچی صرف نیستند و البته زهر تبلیغات رنگارنگ دشمنان در وجودشان اثر نکرده و ... خلاصه ان شاءاله خداوند وجود بابا احد شیرازی را برای ما زیاد کند که هم فرهنگ و ادبیات انقلاب اسلامی را به نسل پس از خود با گفتار و کردارشان می آموزند .

 

منبع : هفته نامه پنجره – شماره 185

12 بهمن 1392

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

10 فرمان از یاد رفته

تاریخ:جمعه 18 بهمن 1392-06:54 ب.ظ


خطی بر آب

               به بهانه انتشار گفت و گوی هاوارد گوردون در پنجره

گفت و گوی هفته قبل با هاوارد گوردون ، بازتاب های عجیب و غریبی داشت ؛ تا آنجا که بسیاری تلاش داشتند به جای آنکه چاره اندیشی کنند و حقایق را ببینند ، به هر وسیله ای از شر آن خلاص شوند . مستندات این گفت و گو در این شماره منتشر شده و دو خط یادداشت توئیتری در صفحه ای که هر کسی می تواند بسازد ، چاره ساز نیست . ضمن آنکه حتی در صورت صحت انتساب آن دو خط ، چیزی عوض نمی شود . این عقب نشینی بی خرج و مخارج بعد از آن بازخوردها دور از انتظار بود . امید من آن است که آن گفت و گو ، خیلی ها را از خواب بیدار کند . هرچند به گمانم عموم ما آنچه را او گفته بود می دانستیم اما شنیدنش از دهان آن ها لطف دیگری دارد ! بنده خودم درس هایی از آن مصاحبه گرفتم و نکاتی به این بهانه برایم روشن شد که چند مورد از آن ها را برای شما هم می نویسم :

1-     دیده اید پرونده های اختلاس چه غوغایی به پا می کند ؟ افشاگری در عرصه اقتصاد و برملا کردن فسادهای مالی ، شور و شینی در رسانه ها و مخاطبانشان راه می اندازد که نگو . چون همین رسانه ها ، شمردن را خوب به مردم یاد داده اند و آن ها را به این دزدی ها حساس کرده اند . کار درستی هم کرده اند چون در ادامه انتشار آن ها ، مطالباتی عمومی ایجاد می شود و این ، فضا را بر خلافکاران این عرصه می بندد  . اما در عرصه های دیگر چه ؟ آیا در این سال ها اختلاس های فرهنگی نداشته ایم ؟ کجروی های هولناک آموزشی ؟ یا مدیریت ناسالم در دیگر عرصه ها نظیر محیط زیست – که دریاچه ارومیه اش جلوی چشم مان است – و موارد مشابه ؟ چرا در این عرصه ها درست افشاگری نمی شود و هیچ گاه هیچ متهمی نیست ؟

2-     در ادامه سوال قبلی می پرسم ، با آن ها که تمام ارزش ها ، معنویت و آمال انقلاب اسلامی را ملک مطلق خود می دانند و آشکارا چوب حراج به آن می زنند چه باید کرد ؟ چطور می شود که برخی چنین جراتی می یابند و گاه در سایه همان شعارها به تاراج ارزش ها کمر می بندند ؟ این توطئه ها چگونه کشف و خنثی می شوند ؟ برای جلوگیری از تکرارشان چه کرده ایم ؟

3-     طی هفته گذشته شاهد بودیم که از خبر تعلیق غنی سازی ، رگ گردن خیلی متورم شد . برخی نیز سیاه پوش شدند . تعلیق آرمان های این مردم و به فراموشی سپردن آن ها چه کسانی را سیاه پوش می کند ؟ چرا کسی به تعطیل شدن نیروگاه و انهدام مراکز غنی سازی فرهنگی انقلاب حساسیت نشان نمی دهد ؟

4-     نکته چهارم ، عطف به مورد سوم است . وقتی جریان غنی سازی فرهنگی ما مختل شد ، ارزش هایمان را به سادگی برایمان جا به جا می کنند ، آن ها می شود امامزاده های فرهنگی اغلب حضرات و پیامدش هم روشن است ؛ اسکار می شود قبله آمال . بعد به سادگی وادارمان می کنند تا همه آن مهمات پیشین و دار و ندارمان را در پای این امامزاده های نوظهور و آن قبله آمال قربانی کنیم و به این فرایند افتخار کنیم . بله ، به همین سادگی اتفاق می افتد !

5-     آنچه آن گفت و گو در ذات خود داشت ، این بود که آن جشنواره ها نمایشند ؛ ابزاری هستند برای دزدی و بهره کشی . دریغا برخی چنان جادو شده اند که به قیمت انکار خویش به شکستن آن طلسم تن نمی دهند . لااقل حالا باور کنید اسکار یک شوخی تلخ با سراب جویانی چون برخی از ماست !

6-     در پیشانی این نوشته این نوشته یادآوری کردم ، بسیاری کوشیدند به هر قیمت از شر آن گفت و گو خلاص شوند . غافل از آنکه گفت و گوها و اظهار نظرهای بعد از آن مصاحبه ، بر حقایق تلخ مطرح شده صحه گذاشت . اما جالب بود که در این " بسیاری " ، همه جور آدم پیدا می شد . در این بزنگاه هاست که دلسوزان راستین فرهنگ این دیار درمی یابند سیاست تا چه حد بر گفتار و کردار – حتی – اهل فرهنگ ما مستولی است . آن ها حاضرند هر چیزی را در پای خطوط سیاسی خود قربانی کنند و فرهنگ در این فرایند اغلب خردترین است . سیاست نزد این جماعت چنان فربه است که همه چیز را دربرگیرد و اینجاست که فرهنگ به همان " سبزی خوردن " معروف در سفره آن ها بدل می شود . اتفاقاتی نظیر آنچه رخ داد ، بیش از هر چیز اثبات می کند که تنها راه نجات ، معکوس شدن این رویه است و بس .

7-     وقتی گرایش سیاسی بر صدر نشیند ، آن وقت خیانت به آموزه های فرهنگی انقلاب از هر کسی که چنین خویی داشته باشد ، ممکن است سر بزند ؛ از مدعی ترین انقلابیون گرفته تا لیبرال ترین و سکولارترین چهره ها . گام نخست در این فساد ، ترجیح سیاست بر فرهنگ است . آنکه رخ دهد ، زوال دیگر ارزش ها در سایه اش سخت نیست .

8-     حساسیت های ما نسبت به آنچه پیرامونمان می گذرد ، نسبت به آنچه از ما تاراج می کنند و نسبت به اخبار تکان دهنده کج روی ها در مدیریت های حساس و کلان ، به کمترین حد خود رسیده . خبرهای تکان دهنده ای که در بی تفاوت ترین جوامع می توانند هزار و یک اما و اگر برانگیزند و هزار و یک تحول را موجب شوند . می آیند و می روند و آب از آب تکان نمی خورد . ما را چه شده است ؟

9-     شاید پاسخ دغدغه هشتم در مورد هفتم باشد . وقتی ریشه ای ترین انتقادها و هشدارها در دعواهای سیاسی ابراز می شوند و در آن عرصه ، فرصت بروز می یابند ، به ابتذال کشیده شده و در چشم دلسوزان و دغدغه مندان تحقیر خواهند شد . آنگاه بسیاری از خواص هم با تردید به این هشدارها می نگرند . زیرا نگرانند جمعی به قصد بهره کشی سیاسی آن ها را طرح کرده باشند ؛ به قصد انتقام از رقبا . اینجاست که همه چیز رنگ می بازد و کج مداران ، در سایه این بی تفاوتی که از خواص به عامه مردم نیز تسری می یابد ، ماهی خود را می گیرند و بارشان را به منزل می رسانند . بدیهی است در چنین فضایی به تنبیه خاطیان نیز نمی توان دل بست . آن ها دلسوزان و عدالت طلبان حقیقی را هم به بزرگ نمایی و سوء استفاده سیاسی متهم کرده و از مجازات می گریزند . اغلب نیز موفق می شوند زیرا مردم ، کم شاهد چنین گروکشی هایی نبوده اند . یک مدعی العموم راسخ و متقی در این میان باید داد مردم را بستاند ؛ مدعی العمومی که رنگ ها برایش بی معنا باشد ، خاطی را به محاکمه بکشد و از سوابق و پشتوانه های سیاسی او نترسد . اگر چنین نشود ، تمام آن ها که به مقامات مهمی می رسند ، برای پس از دوران خویش نیز ، حاشیه امنی را متصور خواهند بود . پس در سخت گیری بر خود امساک می کنند و آنجا که نفس غالب اید ، بی هیچ هراسی ، در خطاکاری گشاده دستی می کنند . زیرا هیچ عتاب و عقابی را برای خویش متصور نیستند . این جو باید بشکند و آن ها که متبخترانه بر دارایی و بیش از آن ، فرهنگ مملکت ، به هر خیالی به عمد یا با بی لیاقتی در سمتی که اشغال کرده اند ، چوب حراج می زنند ، باید پاسخگوی رفتارهایشان باشند . باید به مردم پاسخ دهند و مسئولیت رنج و مرارتی را که بر آنان تحمیل کرده اند بپذیرند . تنها با حسابرسی اشتباهات پیشین و مواخذه مقصرین می توان به مقامات ارشد موجود تفهیم کرد تا مراقب سوء استفاده ها ، کج روی ها ، نالایقی احتمالی مدیرانی که منصوب می کنند و ... باشند چرا که زمان پاسخگویی ، در صورت سوء استفاده احتمالی ، به زودی فراخواهد رسید حتی اگر امروز هم چون دیروز ، برخی خط قرمز باشند و دست عدالت به آن ها نرسد .

10-باری در چنین کارزارهایی است که کفن پوشان راستین فرهنگ انقلاب اسلامی و سینه سوختگان آن ، از انواع بدلی آشکار می شوند ... سر تصدیع ندارم اما یک سوال آزارم می دهد . یک سوال بی پاسخ و آن اینکه حالا دلسوزان و باورمندانی که امید داشتند وکیل بگیرند و از سازندگان فیلم آرگو و فیلم های مشابه ضد ایرانی به دادگاه های بین المللی شکایت کنند ، به راستی باید از چه کسانی و به کجا شکایت ببرند ؟

 

منبع : هفته نامه پنجره – شماره 184

5 بهمن 1392

 





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

اتباع بیگانه یا اسلام بی مرز !

تاریخ:یکشنبه 6 بهمن 1392-09:22 ب.ظ


خطی بر آب

وضعیت اسفناک همسایگان افغان در مملکت ما     
                       

هفته گذشته به همت بروبچه های سازمان فرهنگی – رسانه ای اوج ، بزرگداشت شاعر بی نظیر هم روزگار ما محمد کاظم کاظمی برگزار شد . او شاعری شگفت است با وجوهی چندگانه . در نقد و نظر یدی بیضا دارد و در روزنامه نگاری نیز . او افغانستانی است اما چنان با ادبیات ما گره خورده که تصور دوره ای از شعر و ادبیات معاصر ما بدون او و آثار طلایی اش ناممکن می نماید . در بزرگداشتش بسیاری از شاعران و حتی مقامات آمدند و این زبان شیوای شعر پارسی را به مهر و محبت خویش نواختند . اما شاید هیچ کدام از آنها که به این محفل باشکوه آمدند و رفتند ، حتی توان تصور شدت محدودیت ها و مشکلات روزمره زندگی کاظمی و کاظمی ها را نداشته باشند .

 حضرت روح الله (ره) فرمودند : " اسلام مرز ندارد ". این همواره – و به درستی – سخنی از برادری و هم پیمانی تمام مسلمین جهان است . پیش از این ها ما مردمان تا گذشته ای نه چندان دور با یکدیگر هموطن بودیم و سپس شمشیرهای بیگانه میان ما مرز کشیدند .

 با تمام این ها فرهیختگان افغانستانی ، روزگار خوشی در کنار همزبانان و هموطنان راستین خویش در تمام سال های مهاجرت نداشتند و امروز هم ندارد . به طور مثال قانون عجیب مشاغلی که آن ها در ایران می توانند داشته باشند ، همه در حوزه های کارگری است . این شامل تمام افغانستانی های مهاجر است و از جمله محمد کاظم کاظمی ، مردی که شعرهایش به کتاب درسی ما راه یافته و مشق فرزندان ماست ، می گوید : " طبق قانون موجود من تنها حق فعالیت در مشاغلی چون کارگری ساختمان ، کوره پز خانه ، چاه کنی و مواردی مشابه این را دارم . حتی اجازه استاد کار شدن در همان بنایی را هم ندارم . الان که من از راه نوشتن کتاب و از این قبیل کسب درآمد می کنم ، بر اساس قانون موجود هم خودم و هم کارفرمایم که مرا در چنین شغلی به کار گرفته مجرم محسوب شده و می تواند به محاکمه و صدور احکام سخت برای هر دوی ما منجر شود ! "

شما را به خدا فکرش را بکنید ، ما چه کرده ایم با همزبانان امروز و هموطنان دیروزمان . دوستی می گفت در دفتر ادیب بزرگ استاد شفیعی کدکنی بودم . دانشجویی مدرک نهایی دکترایش را برای امضا آورد . خیلی فارسی روان و محکمی در کلامش بود . ناگهان دکتر شفیعی پرسید چرا اینجا نوشته اند دانشجویان خارجی ؟ شما که بهتر از ما فارسی حرف می زنید ؟ و آن جوان گفت استاد ! من تاجیکستانی ام . از آن رو چنین نوشته اند . آن دوست می گفت ، استاد شفیعی کدکنی سخت درهم و مکدر شد . از جا برخاست . گفت من از سوی تمام مردم ایران ، از شما عذرخواهی می کنم و شرمنده ام که به زبان مادری ما سخن می گویید و این زبان شماست اما اینجا خارجی خطابتان کرده اند !

با کمال تاسف اوضاع از این هم بسیار ناخوشایندتر است . عنوان اداره ای که امور به افغانستانی های ساکن در ایران مربوط می شود ، " اداره اتباع بیگانه " است . یعنی آن ها که از بلخ ، غزنی ، هرات ، بادغیس ، فاریاب و ... می آیند ، با آنکه مسلمان و فارسی زبان هستند و تا چند سده پیش با ما هموطن بوده اند ، بیگانه شمرده می شوند . با این حساب آیا مولانا که بلخی است ، جامی و خواجه عبدالله انصاری که هراتی اند ، ظهیرالدین فارابی ، حنظله بادغیسی ، سنایی غزنوی و ... این ها همه اتباع بیگانه بوده اند و ما بی خبریم ؟ !

 

منبع : هفته نامه پنجره – شماره 183

28 دی 1392

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

کدام فتح الفتوح ؟ کدام ترکمنچای ؟

تاریخ:دوشنبه 9 دی 1392-05:48 ب.ظ


خطی بر آب

   آزمون اعتدال برای اهالی افراط و طرفداران تفریط

وقتی سخن از اعتدال می گوییم یعنی پرداختن به طیفی از رنگ ها به جای بیرق ساختن از رنگی خاص . در این حالت ناچاریم مجموعه ای از سلایق را در تصمیم گیری هایمان دخیل کنیم . زنده باد و مرده باد به جای درک و دریافت جناح های رقیب ، برای سیاستمداران معتدل ، سم است . جناب آقای دکتر روحانی در چند ماه گذشته نشان داده است به این رویه باور دارد . در این میان اما هماره برخی افراط و تفریط ها ، بلای جان یک مجموعه معتدل می شود . فراموش نکنیم که از مشی سیاسی اعتدال نیز باید به روشی معتدل دفاع کرد . اگر شما مدعی دفاع از اعتدال باشید و در همان حال تمام وقایع پیرامونی خود و خاصه گذشته را با فرمول صفر و صدی ببینید ، مردم زود متوجه تناقض گفتار و رفتارتان خواهند شد .

ریاست محترم جمهور به گمان این قلم کما بیش سرسپردگی به میانه روی را ثابت کرده و به شعاری که داده پایبند بوده است . او برای معتدل بودن شاید غرامت سنگینی داده باشد یا لااقل سعی کرده از حدود آن تعدی نکند . اما در این میان ، گاه همراهان ایشان رفتارهایی می کنند که اشتباهات دولت پیشین را به یاد مردم می آورد و یکی دو ماه قبل در باب رابطه با آمریکا برخی چنان پیش رفتند که خواهان رفراندوم برای آن شدند . بدیهی است این افراط ها در جبهه مخالف اسباب تفریط هایی را پدید می آورد که انرژی و هزینه بسیاری صرف تقابل و اصطکاک میان آن ها می شود . توش و توانی که باید صرف رسیدگی به مردم و اداره بهینه مملکت شود ، صرف دعواهای بی حاصل و بی پایانی می شود که جز تخم کینه نمی کارند و جز بی حاصلی حاصلی ندارند . این جبهه گیری های افراطی زیر پرچم اعتدال ، به کلیت برنامه های رئیس جمهور که در پی محقق ساختن این شعار انتخاباتی خویش است لطمه وارد می کند .

در خصوص مذاکرات ژنو نیز همین رویه اسباب بروز مشکلاتی شد که هنوز ادامه دارد . روشن است با اختیاراتی که رهبر انقلاب به مذاکره کنندگان دادند و دست ریاست جمهوری را باز گذاشتند ، نمایندگان ما در ژنو توانستند بده بستانی داشته باشند و به توافق اولیه برسند . همسو با آن افراط و تفریط هایی که ذکرش رفت ، عده ای این توافق را " فتح الفتوح " نامیدند و عده ای این که از این تعبیر غلوآمیز به خشم آمده بودند ، آن را " ترکمنچای " خواندند . آنچه مرا نگران کرده تا این سطور را قلمی کنم ، چنین رفتارهای ناپخته ای است که جامعه و مردم را به دو دسته تقسیم می کند . وقتی شما برای آنچه هنوز به تعبیر خراسانی ها " نه به دار است ، نه به بار " پیشنهاد رفراندوم می دهید ، عملا و خواسته یا ناخواسته مردم را به دو دسته مخالف و موافق تقسیم کرده و روبه روی هم قرار می دهید . در حالی که این دعواها اصولا در اولویت کاری مردم و دولت نیست و نباید باشد . آقای روحانی هم نشان داده ، دغدغه هایش همان آمال مردم و تحقق رهنمودهای رهبر انقلاب است . پس در این چارچوب ، رای گیری برای رابطه با آمریکا ، چه محلی از اعراب دارد ؟ در سوی دیگر ، هیئتی با اختیاراتی بیشتر از قبل به مذاکرات ژنو رفته و توانسته توافقاتی کسب کند . آن هم هزار اما و اگر دارد تا از سوی طرفین به مرحله عمل برسد . این دیگر بلوا به پا کردن و فتح الفتوح ساختن ندارد ! بدیهی است چنین رفتار عاطفی و هیجانی وقتی جایگزین برخورد معقولانه شود از آن طرف هم عده ای کاسه داغ تر از آش می شوند و ادعا می کنند این معاهده ، بدتر از قرارداد ترکمنچای بوده است . یعنی از رهبر انقلاب هم جلوتر می افتند و متوجه عواقب اظهارات خود نیستند . در این میان مردمند که سرگردان می مانند حرف کدام طرف را باور کنند . معلوم نیست چرا و چه نیازی بود تا عده ای گزافه گویی کنند و یک قرارداد معمول که به سبب اختیارات داده شده به تیم مذاکره کننده و البته تلاش و پیگیری شبانه روزی آن ها به توافقی نیم بند انجامیده را فتح الفتوح بنامند . آیا این خدمت به ریاست جمهوری و تیم مذاکره کننده است یا ملتهب کردن فضای جامعه ؟

جان کلام آن که هر رفتاری از سوی هر گروه و جناحی ، چنان چه به انشقاق و دو دستگی میان مردم منجر شود ، خلاف منافع این سرزمین است . آن ها که به هر بهانه ای با تمجید یا انتقادهای افراطی ، اسباب تردید مردم را فراهم کرده و آرامش را از جامعه می گیرند ، دانسته یا ندانسته به خصم خدمت می کنند . دکتر روحانی تمام تلاش خود را به کار بسته تا در اعتدالی که شعارش را داده صادق باشد اما به نظر می رسد برخی چهره ها معتدل بودن در ذاتشان نیست یا نفع خود را در آن نمی بینند . لذا زیر پرچم تعاریف و تمجیدهای افراطی ، باعث برانگیختن رقبا و بروز آشوب هایی می شوند که به اعتدال و آرامش مورد نظر رئیس جمهور خلل وارد می کند . برای تحقق شعار اعتدال باید این چهره ها محدود شوند تا بیش از این به خواست مردم و اهداف ریاست محترم جمهوری صدمه وارد نکنند . ان شاءالله

منبع : هفته نامه پنجره – شماره 180

7 دی 1392

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حقیقت خاموش و دروغ در فریاد است!

تاریخ:یکشنبه 16 تیر 1392-07:34 ب.ظ


خطی بر آب

چندی پیش یکی از شبکه‎‎های خبری بیگانه مستند کوتاهی از زندگی «لیزا دفتری» تحلیل‎گر ایرانی‎تبار بنگاه عظیم خبرپراکنی «فاکس‎نیوز» پخش کرد. او در آن‎جا و چند روزنامه و شبکه تلویزیونی سرشناس غربی، تحلیل‎گر مسائل ایران است. در سخنانش تأکید می‎کرد همواره اخبار ایران را دنبال می‎کند تا درباره ظلم به اقلیت‎‎های دینی، مشکلات حقوق بشری و… در ایران با آن‎‎ها گفت‎وگو کرده یا برایشان برنامه‎‎هایی را تولید کند.

دفتری اولین و آخرین ایرانی‎تباری نیست که به این شبکه‎‎ها راه یافته است. با کمال تأسف در‎حالی‎که ما هیچ برنامه مدون و مشخصی برای تعامل با فضای رسانه‎ای جهانی نداریم، این چهره‎‎ها که اغلب با نگاهی بغض‎آلود به ایران و هر‎آن‎چه در آن می‎گذرد، می‎نگرند افکار عمومی جهان را به‎سمت دلخواه هدایت می‎کنند.

تردیدی نیست که غول‎‎های رسانه‎ای و تأثیرگذار دنیا با ما سر سازگاری ندارند. آن‎‎ها توسط سرمایه‎گذارانی هدایت می‎شوند که کینه ایران و ایرانی و انقلاب اسلامی این مردم را در دل دارند. اما همان‎‎ها نیز برای نمایش مردم‎سالاری و آزادی بیانی که از آن دم می‎زنند، اجازه طرح دیدگاه‎‎های مخالف و متفاوت را نیز می‎دهند، هرچند بسیار کمتر از جریانات همسو با خود؛ به‎ویژه اگر طرح این نظرات از سوی چهره‎‎های غیر‎رسمی و تحلیل‎گرانی باشد که با حقایق داخل ایران آشنایند.

بدبختانه جایگاه تحلیل سیاسی در رسانه‎‎های ایران به‎ویژه رسانه ملی، جایگاه قابل قبولی نیست. آدم‎‎هایی که رسانه ملی برای این امور سراغ آن‎‎ها می‎رود، اندک‎ هستند و حرف‎های‎شان تکراری و سطحی است. همان تعداد انگشت‎شمار نیز اغلب زبان دیگری جز فارسی نمی‎دانند. لذا زمینه‎سازی برای حضورشان در شبکه‎‎های سرشناس خبری جهان آسان نیست. بدیهی است این شبکه‎‎ها با تحلیل‎گرانی از نوع «لیزا دفتری» چه تصویری از ایران در افکار عمومی جهان می‎سازند. لذا عجیب نیست که وقتی به خارج از کشور سفر می‎کنیم، نگاه عموم جهانیان به‎ ما فرسنگ‎‎ها با آن‎چه هستیم فرق دارد.

باید نسلی نو، فرهیخته، متکلم به چند زبان بین‎المللی و باورمند به ایران و انقلاب را برای این حوزه تربیت کرد. هیچ چشم‎داشتی هم از این سرمایه‎گذاری نباید داشت. آن‎‎ها راه خودشان را باز می‎کنند و نیازی هم نیست به تعبیر فرنگی جماعت برای ما پروپاگاندا کنند. همین‎که حقایق روشن و جاری در جامعه ما را بازگو کنند، بی‎گمان مراکز خبری بسیاری سراغ‎شان خواهند آمد و تردید نکنید که بسیاری از جان‎‎های تشنه در سرتاسر جهان چنانچه این حقایق را بشنوند با ما همراه خواهند شد و همان‎‎ها سفیران ما می‎شوند در ممالک خودشان.

اما الان هیچ صدایی نیست تا وقتی خانم دفتری در فاکس‎نیوز به جهان، درباره ستم هولناک به مسیحیان و اقلیت‎‎های مذهبی در ایران گزارش می‎دهد، بگوید: تمام این ادیان در قانون اساسی ما رسمی‎اند، ‎در مجلس نماینده دارند و… کاش یک مقام مهم کشور این مطلب را بخواند، کاش کاری بکنیم.

منبع : جهان نیوز -
کد مطلب: 297347
16 تیر 1392

تیتر : حقیقت خاموش و دروغ در فریاد است!
منبع : هفته نامه پنجره - شماره 175
15 تیر 1392



دنبالک ها: جهان نیوز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

شمارش معکوس

تاریخ:سه شنبه 11 تیر 1392-09:52 ب.ظ


خطی بر آب


پردرآمدترین و بدهکارترین دولت تاریخ !

هفته گذشته آقای احمدی نژاد عموم وزرا و معاونانش را سکه باران کرد . پاک ترین دولت تاریخ ، بیشترین درآمد تاریخ ایران را نیز داشته است . اما در حالی سکان را به دولت پس از خود می دهد که هیچ اثری از این درآمد عظیم نیست . به جای آن ، بدهی های سنگین و کمرشکنی به ارث می گذارد ؛ بدهی نجومی به بانک مرکزی و بیشتر و سخت تر از آن بدهی های چند میلیارد دلاری به پیمانکاران و بنگاه های بخش خصوصی ، دولتی که شعارش آوردن نفت بر سر سفره مردم بود در حالی با ادعاهای عجیب و غریبش به تاریخ می پیوندد که به برکت سیاست هایش نان و پنیر نیز از سفره های بسیاری رخت بربسته است .
در این مجال سر پرداختن به مصیبت های عظمای حاصل از عملکرد این دولت را ندارم ؛ چه اگر شما نیز در این ملک بود و باش دارید ، با انواع آن در زندگی روزمره تان روبه رویید و من سر تازه کردن زخم هاتان را ندارم . فقط سعی می کنم بفهمم این نشان های دولتی و پنجاه و چند سکه پاداش متعاقب آن ها و دیگر مزایای مربوطه ، برای کدام شاهکار و همت مضاعف به این بزرگواران اعطا شده است ؟ با کدام معیار این دولتمردان مستحق دریافت نشان ها و جوایز آن چنانی شناخته شده اند ؟ آیا رای و نظر مردم هم در این میان کوچک ترین اهمیتی داشته یا آقایان نظیر تمام تصمیمات خلق الساعه ، ناگهان اراده ملوکانه شان ملتفت این مهم شده و بقیه طبق معمول سال ها باید تماشاگر باشند ؟ !
پشت بند این مهمانی تقدیر ، رفقا نیز مهمانی جبرانی گذاشته و طی مراسمی از آقای " احمدی نژاد " تقدیر کرده اند . آن هم چه تقدیری ! انصافا سنگ تمام گذاشته اند . تا آن جا که جناب " الهام " همسر نگارنده کتاب " معجزه هزاره سوم " در منقبت آقای رئیس جمهوری ، طی سخنانی به نسل بشر بشارت داده اند : " احمدی نژاد ان شاء... در رجعتی دیگر همراه با امام زمان ( عج ) دیگر حکومت مطلوب را پیگیری خواهد کرد ! " به خدا شوخی نمی کنم ! عین جملات ایشان است . البته از وقتی این در و گوهر را ریخته اند ، شده ایم مضحکه دنیا ؛ رسانه ای نیست که این فرمایشات را مایه انبساط خاطر مخاطبانش قرار نداده و ریشخندمان نکرده باشد !
گاهی به یاد شور مردم در دوره اول دولت ایشان که می افتم ، دلم می گیرد . چرا این ها برایشان سوال نمی شود که با مردم و بیشتر با خودشان چه کرده اند که از آن اوج به این حضیض افتاده اند . چطور آن روزها ، دسته های ده ها هزار نفری مردم برای ملاقات رئیس جمهورشان ، به هر شهر و دیاری که می رفت سر از پا نمی شناختند اما امروز برای تقدیر از همان فرد یک سالن چندهزار نفری را هم نمی توانند پر کنند .کسی حاضر نیست بیاید .  کسی حاضر نیست دیگر حتی به حرف های آنان اعتنا کند و وقت با ارزشش را صرف این داستان سرایی ها کند . چرا ؟ مگر نه آنکه " پاک ترین دولت تاریخ " و " برنامه محورترین دولت ایران از عصر مادها تا امروز " و " نوکر مردم " و بانی خدمت های بی سابقه به آن ها بوده اند . پس چه شد که امروز جز کارمندان شان کسی گوش شنیدن حرف های تکراری آن ها را ندارد ؟ معادله ساده است ؛ یا باید پذیرفت این حضرات علی رغم ادعای غلوآمیزشان به مردم ایران جفا کرده و مردم نیز دیگر آن ها را به خوبی شناخته و به امان خود رهایشان کرده اند تا خودشان هی محفل راه بیاندازند و از هم تعریف کنند و هنوز هم از کیسه همان ملت به خویش سکه و نشان و لقب بدهند یا باید - پناه بر خدا - مردم را ناسپاس و کج اندیش خواند . علی رغم بلاهایی که بر سر این مردم و این آب و خاک طی این هشت سال آمده ، باز هم آقای احمدی نژاد مدعی است که : " ما یک کلمه می گوییم و آن این که این سینه را برای هر نوع سر نیزه آماده کرده ایم و محال است خلاف حقوق ملت حرفی بزنیم ! " اگر شما به راستی حرفت حقوق ملت بوده ، امروز همین ملت روزشماری می کنند که چه وقت خورشید دولت تان غروب می کند ! ایراد کار کجاست ؟ شاید مشکل آن است که حرف و عمل همواره تفاوت داشته است ، نظیر معجزه آمارهای این دولت . چون حرف زدن خرجی ندارد . اما آنچه در عمل مردم شاهد بودند چیز دیگری بود و همین دورنگی و تفاوت سبب بیزاری آنان شد . بدیهی است کسی جرات توهین به مردم را ندارد . شاید تجربه " خس و خاشاک " و عبارات عجولانه آن چنانی و تاوانی که پرداخت شد اجازه تکرار چنین سخنانی را نمی دهد . از سوی دیگر این بزرگواران که تا مقام الوهیت خود را بالا برده و از هاله نورانی به ادعای رجعت رسیده اند ، خویشتن را والاتر از آن می دانند که به اشتباهات اعتراف کنند و از مردم به خاطر رنجی که به آن ها تحمیل کردند پوزش بخواهند . هی شوخی می کنند که ما " نوکر مردمیم " اما این نوکر همواره از اربابان خود طلبکار است و هرگز اشتباهی نکرده تا عذری بخواهد . او که هیچ ، حتی دستیاران و مستشاران دست چندمش نیز چنین نکرده اند . پس مجهولات معادله باقی می ماند . مردم که فهیم ، اینان هم که در تمام " ترین ها " محق ، با این وصف چگونه است که عموم مردم  از آن ها روی برمی گردانند ؟ این جاست که چنین شخصیت هایی در تمام جهان یک راه فرار استاندارد دارند ، " بعضی ها " ، " عده ای " ، " دخالت بیگانگان " و ... عین سخنان آقای دکتر را بشنوید : بخوانید در سال 89 که سفری به لبنان داشتم رئیس رژیم صهیونیستی یک ماه قبل از آن در سخنرانی گفته بود ما باید کاری کنیم که اسم احمدی نژاد به ننگ تبدیل شود ، کاری کنیم که در ایران کسی حاضر نشود کنار احمدی نژاد بایستد ، با او عکس بیاندازد یا از وی حمایت کند ! " یا در ادامه : " شهریور سال گذشته که به نیویورک سفر کرده بودیم معاون کشوری که سازمان ملل در آن در اسارت است در سخنرانی گفته بود ما خوب جلو رفته بودیم . داشتیم ایران را به گوشه رینگ می بردیم ، اما یک دفعه یک عده آمدند و در دنیا راه افتادند و آمریکا را منزوی کردند ، حقانیت هسته ای ایران را به اثبات رساندند . به همین خاطر تصمیم گرفتیم از درون آن ها را بزنیم . یک سال ونیم است که توانسته ایم آن ها را مهار کنیم ... سه ماه بعد مشاور امنیت آن کاخ معروف عین این حرف را زد و گفت ؛ من به شما اطمینان می دهم که احمدی نژاد نابود خواهد شد ! "
شما را به خدا این حرف ها را دوباره بخوانید !حالا دوستان دلسوز و خوشدلی که هنوز متوجه عمق این خودشیفتگی نشده اند و گاه از سر جان شریف و روح لطیفی که دارند می گویند ایشان اشتباهات بزرگی هم داشته اما برخی خدماتش را هم باید دید ، تحویل بگیرند ! آیا معنی دیگر این ادعا روی گرداندن خلایق از ایشان و حرف های تکراری اش ، فساد اداری موجود و آشفتگی مدیریت کشور و نابودی پول ملی و به تبع آن دار و ندار میلیون ها ایرانی و گرانی ها و ... نیست ، بلکه توطئه ای است که اسرائیل و آمریکا در داخل برای او چیده اند . مخالفان نیز همگی یا از قماش همان صهیونیست هایند یا بازیچه آنان شده اند ! شما را به خدا می بینید ، به قدر یک مولکول برای اشتباهات خود و تیمش جا نمی گذارد . از آن سو معلوم نیست چرا برخی از اطرافیان ایشان و خود وی قادرند چیزهایی ببینند و بشنوند که دیگران نمی توانند . از شان چاوز و مشایی تا درک رجعت خود ایشان و مدیر دیگرشان که گفته بود حکمش را امام زمان ( عج ) داده و احمدی نژاد فقط آن را تنفیذ کرده و ... حالا هم از قول معروف ترین سیاست مدار جهان جملاتی نقل می کنند که لااقل نگارنده در هیچ رسانه ای نیافتم و .. اما ایشان شنیده اند . آیا معنی دیگر آن حرف ها این نیست که منزوی شدن وی هیچ ربطی به حمایت تاسف بارش از مشایی و خانه نشینی 11 روزه ، نابود کردن اقتصاد و تولید ایران به اذعان همه اهل فن و بار کردن بی سابقه ترین مشکلات بر دوش مردم و ... ندارد ، بلکه کار اسرائیل و آمریکاست . از طرف دیگر نمی دانم این بزرگوار می داند معنای تلویحی سخنان او چیست یا نه ، صرفا خواسته آن لحظه تئوری توطئه اش را به اثبات برساند . یک معنای دیگر سخنان ایشان آن است که هر خادم حقیقی به ملت ایران که روی کار بیاید ، کافی ست اسرائیل و آمریکا اراده کنند تا او را ضایع کنند . آن ها در تمام ارکان این مملکت چنان نفوذی دارند و آن قدر آدم و جیره خوار و جاسوس در اختیارشان هست که ظرف یک سال و نیم ورق را در همه حوزه ها از اقتصاد تا فرهنگ و ... حتی اجتماع برگردانند . مردم هم به سادگی گول آن ها را خورده و فقط به دلیل همین صحنه گردانی صهیونیست ها چنان تحت تاثیر قرار می گیرند که دیگر کسی حاضر نیست با آن خادم خود حتی یک عکس یادگاری بیندازد . جالب آن که از میان تمام شخصیت های مهم و دلسوز انقلاب ، صهیونیست ها این نقشه را برای ایشان کشیده اند و توجهی به دیگران نداشته اند ! فقط ایشان و آن عده همراهان شان را برای خود می دانسته اند ! شما را به خدا معنی این حرف ها چیزی جز این است ؟ شاید هست و ما طبق معمول یا خودمان صهیونیست هستیم و یا تحت القائات آن هاییم و درست درک نمی کنیم . آیا اگر چنین باشد این گفتار یک توهین تمام و کمال به همه آن ها نیست که احمدی نژاد را به خاطر عملکرد تاریک و ویرانگرش ( بیشتر در سال های اخیر ) نمی خواهند ؟ اگر حرف این مقامات در مورد ایشان درگوشی بوده ، چرا صحبت های " یوسف بن آرای " نویسنده معروف صهیونیست را که همه جا هم منتشر شده در همایش تجلیل از خودشان برای حضار نگفتند که رسما نوشت : " محمود ! ما از تو متشکریم ! تو زندگی را برای هر اسرائیلی در جهان امروز راحت تر کردی ! "
باری ایشان در همان همایش حرف های صادقانه ای هم زدند ، بهترین و راستین ترینش که شاید از ضمیر ناخودآگاه این بزرگوار بیان شده ، آن بود که : " من خیلی سیاست نمی فهمم ! " کلید این معما و معادله همین جاست . شما برخلاف توصیه انبیاء و اولیاء و برخلاف عرف و سنت و عقل کاری را پذیرفتید که شاید توان و تجربه لازم را برای آن نداشتید . خیلی سیاست نمی فهمیدید اما با اشتلم و ادعاهای کر کننده ، خود را برای والاترین و بالاترین و حساس ترین پست سیاسی از این آب و خاک جلو انداختید و گفتید من می توانم . این حسن شما نیست آقای دکتر ! نظیر سیاست خیلی چیزهای دیگر را هم علی رغم شاید باطن صاف تان ، بلد نبودید . لذا در دولت شما خبرگان اقتصاد و سیاست به کنج خانه هاشان رفتند تا شما مسئولیت مقدرات مردم را برعهده بگیرید ؛ مسئولیتی که برای پذیرفتنش باید تمام این ها را خوب می فهمیدید و بعد مدعی لیاقت برای احراز آن می شدید . از این رو با آن که دولت شما بیشترین درآمد تاریخ ایران را داشته است ، در حالی کشور را به دولت بعدی می دهید که گرانی ها بیداد می کند ، ارزش پول ملی به یک سوم کاهش یافته ، تولید به اغما رفته و سیاست خارجی آشفته شده و ... سر روضه خوانی ندارم که اهل فن بیش از مردم می دانند چه بر سر این مملکت در رزوگار شما آمد و این نسل چه سال ها که باید عرق بریزد و رنج بکشد تا این ویرانه ها را سر پا کند . تازه یک سال پس از رفتن شما مردم کم کم در می یابند سیاست های دولتی که رئیسش به گفته خودش سیاست نمی فهمد ، چه بر سر آنان آورده است . این طبلی است که با ورود مدیران جدید و افتادن پرده از پنهان کاری های معمول این سال ها ، صدای وحشتناک و گوش خراش آن برخواهد خاست . فقط این را بگویم که از آن همه درآمد و پول هنگفت خبری نیست که بماند ، انبوهی از دارایی هایی که طی سال ها فراهم شده بود ، برای تسویه بدهی ها ، به این و آن به قیمت هایی که می دانید فروخته شد و هنوز هم آقای "غرضی " از نامزدهای جانشینی شما از " 900 " هزار میلیارد تومان بدهی دولت می گوید ! فقط در یک قلم ، بدهی دولت به بانک ها در مرداد 1384 وقتی شما دولت را تحویل گرفتید 3/174 میلیارد تومان بود و باز تاکید می کنم با وجود درآمد تاریخی و چندین برابر و بی سابقه دولت شما ، این بدهی تا پایان آذرماه سال گذشته به حدود 51/000 میلیارد تومان رسید ، یعنی 16 بابر شد و خدا می داند تا امروز این رقم به کجا رسیده است ؟ آیا این هم از نقشه های صهیونیست ها برای خراب کردن شما بود ؟ از پارس جنوبی هم بگویم که خدا می داند چرا با آمدن شما و پس از سال ها فعالیت ، به قهقرا رفت و متوقف شد . اما قطری ها میلیاردها دلار از سهم مردم ایران را طی این مدت از این میدان مشترک برداشتند و ما فقط تماشا می کردیم . آن ها به تازگی جشن برداشت یک میلیاردمین بشکه نفت - به جز گاز - از این میدان مشترک را هم برگزار کردند ! 500 میلیون بشکه از این نفت ها حق این ملت بوده که در سایه بی مبالاتی و مدیریت آزمون و خطای ما در این سال ها به جیب قطری ها رفت و ما فقط تماشا می کردیم . همزمان با جدی شدن زمزمه تحریم ها به یاد پارس جنوبی افتادید و به گفته آقای " اکبر ترکان " که از خبرگان این بخش است در حالی که برای بهره برداری کامل همه فازهای پارس جنوبی به کمتر از 40 میلیارد دلار منابع مالی نیاز بوده ، اما طی سه سال گذشته 46 میلیارد دلار سرمایه گذاری شده و شرکت نفت اخیرا اعلام کرده به 30 میلیارد دلار دیگر هم برای سال 92 نیاز دارد و در عین حال هنوز حتی یک فاز جدید و استاندارد این میدان مشترک هم آماده بهره برداری نیست . پیشرفت هیچ کدام از فازها با این بودجه طی سه سال به 65% هم نرسیده و برخی به 50% هم نرسیده است آقای دکتر احمدی نژاد ؛ این در حالی ست که شما زمستان گذشته به مردم قول دادید با بهره برداری از فازهای جدید پارس جنوبی ، تا پایان فعالیت دولت دهم تولید گاز ایران از این میدان مشترک دو برابر خواهد شد ! بسیار بیشتر از بودجه لازم برای کل کار ، هزینه شده اما درصد پیشرفت ها با این همه بودجه ... این بیماری بسیاری از پروژه های عمرانی در این سال ها بود ؛ آن ها که نیمه کاره افتتاح شدند یا قول دادید که افتتاح می شوند اما نشدند و ... مردم این ها را دیده اند . این ها ربطی به صهیونیست ها ندارد ، نتیجه همان بلد نبودنی است که بخشی را صادقانه گفته اید . " بهروز نعمتی " نماینده همدان در مجلس گفت : " هشت سال است معادن ما خوابیده واقعیت این است که تنها 10 درصد معادن کشور فعالند و عملا شرایط ویژه ای در کشور حکم فرما بوده است و ... " ای دریغ ! به خدا اگر تمام مجله را هم از این اخبار دردناک بنویسم ، باز هم تمام نمی شود . از کجا بگویم . از دخترکان جسم و جان سوخته " شین آباد " و اوضاع امروزشان بگویم ؟ زخم مدیرانی که شما - از جمله همین وزیر محترم آموزش و پرورش - نشان لیاقت به آن ها دادی و سکه بارانشان کردی ، بر جان آن دخترکان معصوم است . مدال را به آن ها بده !
مدال و نشان لیاقت را به مردم ایران بده که به ویژه این سال های اخیر در کارگاه آزمون و خطای حکومت داری آرمانی شما و مدیران نورس تان ، هر سیاستی که بر آنان روا داشتید و دار وندارشان را از درمان تا فرهنگ یعنی جسم و جان شان را رنج دادید ، به احترام آرمان ها و خون شهدای شان دم بر نیاوردند . هی وزیر و مدیر و استاندار عوض کردید و هر که را با هر سابقه و تجربه ای که دل تان خواست بر سر کار آوردید و به آن ها هم اجازه دادید تا هر که را دلخواه شان است بر امورات مردم در مدیریت های زیر دست شان بگمارند و مردم فقط تماشا کردند و از عملکرد آن ها درد کشیدند ؛ از گماردن دخترکی جوان که معلم زبان آقایان مشایی و وبقایی بود به ریاست موزه عظیم تاریخ ایران تا ... بگذار تا بگذریم آقای دکتر . اگر لازم بشود گفتنی ها زیاد است . حالا هم خودتان به خودتان مدال می دهید و مجلس تقدیر می گیرید . شنیدم شاکی خصوص داشته اید و عده ای از احضارتان به دادگاه برآشفتند . از میان ملتی که دریافته اند چه بر سر این ملک در این سال ها آمده و با جسم و جان خویش تجربه کرده اند دردها را ، بسیاری شاکی شما خواهند بود . شما و مدیران تان باید پاسخگوی رفتارهایتان باشید .

منبع : هفته نامه پنچره - شماره 174
هشتم تیر 1392
  



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

وقتی تفرقه از الطاف الهی می شود !

تاریخ:پنجشنبه 6 تیر 1392-05:15 ب.ظ


خطی بر آب

10 حاشیه بر یک متن پرهیاهو

1 - معلوم نیست چرا رئیس جمهوری ایران در دهه های اخیر باید یا اصول گرا باشد یا اصلاح طلب ؟ حال آن که ما در درجه نخست به یک رئیس جمهوری نیاز داریم ! یعنی به آدمی نیازمندیم که اجرای وظایف این مقام برایش در اولویت باشد ، نه کم کردن روی جناح مقابل ! هر چه رئیس جمهوری سیاسی تر باشد ، کار کردن برایش سخت تر خواهد بود .
2 - به گمان این قلم پس از 24 خرداد باید به دنبال معنای جدیدی از اصولگرایی باشیم ؛ چرا که این تعبیر در انتخابات گذشته چنان دچار تشتت و آشفتگی شد که دیگر به کار بردن آن در یک مفهوم  و جبهه واحد خنده دار است . آن ها که خود را اصول گرا می نامیدند  ثابت کردند تنها به اصول خودشان پایبندند و بس . نه عقلانیت ، نه مصلحت و نه حتی کلام مراجع و بزرگان این طیف نتوانست شوق قدرت را از سر نمایندگان آنان بیندازد . با این احتساب باید دید آن ها به چه اصول واحدی باور دارند و اگر چنین است چطور با آن افق واحد ، باز هم به جنگ یکدیگر رفتند و خادم رقیب شدند ؟
3 - برخلاف آنان ، رقبای ایشان که مدعی هیچ نوع اصول گرایی نیستند ، اما از آنان اصول گرا تر بودند . آنان به اصول عقلانی در یک رقابت معمول سیاسی تن دادند و آن جا که لازم بود ، کلام بزرگان خویش را آویزه گوش کردند و جبهه ای واحد تشکیل دادند .
4 - " بعضی ها به درد دعای کمیل می خورند ، به درد مدیریت نمی خورند " این جمله حکیمانه را آیت الله جوادی آملی در دیدار یکی از نامزدها با ایشان فرموده بودند . اما هیچ کدام از طرفداران دوآتشه و دیندار آن نامزد ، علاقه ای به این اشاره نشان نداده و آن را برای تنویر افکار عمومی در رسانه هایشان بازنشر نکردند .
5 - اصلاح طلبان ، چهره های تندرو و رادیکال خویش را به حاشیه رانده و با معتدل ترین نامزدها پا به میدان گذاشتند و در نهایت با یک چهره که قادر بود سلایق بسیار متنوعی را جلب کند در صحنه باقی ماندند . اما اصول گرایان ، تا حد تخریب و تهمت و ... با معتدل و موجه ترین نامزد خود جنگیدند ! حتی هنگامی که دیدند رسانه های بیگانه نیز همان نامزد را هدف قرار داده و به ناجوانمردانه ترین شیوه ای علیه او خبرسازی می کنند ، بازهم نفهمیدند آن نامزد برگ برنده آنهاست . برعکس همسو با بی بی سی و صدای آمریکا و ... آنها نیز کم نگذاشتند و از خجالت فرمانده لشکر سابق خود درآمدند و حق خدمات سال های دفاع مقدس و پس از آن را یک جا کف دستش گذاشتند .
6 - احمدی نژاد در سال 84 بر اثر یک سوء تفاهم به قدرت رسید . مردم از اشرافیت و سیاست بازی به جای دولت داری به تنگ آمده بودند . پس به عدالت مجهول و کج و معوجی که او قولش را می داد پناه آوردند .اندکی بعد ، به ویژه در دولت دهم ، بسیاری از آن مردم با درغلتیدن این دولت به دامن لفاظی ها و یقه کشی ها از یک سو و میدان دادن به مدیران بی لیاقت و تازه به دوران رسیده ها از سوی دیگر ، فهمیدند عجله کرده اند . ناگهان پرونده های فساد ، آن هم با رقم های هولناک رو شد . منادیان آن عدالت و دشمنان سابق اشرافیت ، با هواپیمای شخصی ، خانوادگی به نیویورک می رفتند و ... اما اصول گرایان نخواستند از همان ابتدا خط خود را از این جریان جدا کنند . بعدها آشفتگی و عدم عقلانیت در مدیریت کشور در زندگی روزمره مردم رخ نمایاند . کمر همگان زیر بار گرانی ها ، دیپلماسی بی در و پیکر ، تحریم ها ، سیاست های فرهنگی آشفته و ... شکست . تولید مضمحل ، بیکاری فراوان شد . درحالی که دولت مردان جز اصول خودساخته تابع هیچ اصول آشنایی نبودند ، اصول گرایان جانب مردم در فصل انتخاب به صادقانه بودن اعتراضات آنان به وضع موجود به دیده تردید نگریسته و هراس داشتند آن ها احمدی نژاد دیگری را بر ایشان مسلط کنند .
7 - برخی از افراطیونی که احمدی نژاد از رای و نگاه ساده انگارانه آنان بیشترین سوء استفاده را تا سال های آخر دولتش کرد ، بار دیگر به معادله شعار و پراید و چفیه دل باختند و نخواستند دریابند در یک رقابت آزاد اگر یقین دارند به تمام خواسته هایشان نمی رسند ، می توانند با حمایت از نامزدی که بیشترین نزدیکی را به آنان دارد و احتمال موفقیتش بیشتر است ، رای سوخته را به رای موثر بدل کرده و حریف را شکست دهند . آن ها با پافشاری بر نامزدکم اقبال خود و گاه حتی تخریب دوستان دیروزشان ، عملا جاده پیروزی رقیب اصلی شان را چراغانی کرده و از یک سوراخ دوبار گزیده شدند .
8 - اما اصلاح طلبان را هم نمی توان پیروز این انتخابات دانست . نامزد برنده یک روحانی است که خود اصرار دارد اصلاح طلب نیست . متعلق به جامعه روحانیت مبارز است و از اعتدال سخن می گوید ، اما با هوشمندی توانسته است رای اصلاح طلبان را نیز به سبد خود بریزد . با این حال او روزهای سختی پیش رو دارد ؛ چرا که با اکثریتی شکننده به قدرت رسیده و نخستین رئیس جمهوری 50 درصدی ایران است  اگر تمام 51 میلیون واجدان شرکت در انتخابات را قیاس کنیم ، او به زحمت از 35 درصد آنان نمایندگی می کند . همین میزان رای نیز حقیقی نیست . بخشی ناظر به اظهارات و قول هایی است که درست ، دقیق یا عملی نیستند . بخش اعظم این رای نیز عاریتی بود و به خاطر حمایت آقایان هاشمی و خاتمی از اوست . این حمایت برای او بی هزینه نیست . سهم خواهی ها از هم اکنون آغاز شده و او را گرفتار خواهد کرد .
9 - مردم در این انتخابات به مدعیان اصول گرایی کارت قرمز نشان دادند . آن ها در سال 84 از اشرافیت و سیاسی منشی مفرط به گفتمان مدعی عدالت و اصول گرایی احمدی نژاد پناه آوردند اما ایشان طی هشت سال چنان بلایی سر این مردم و مملکت آورد و عمده همان مردم دوباره به دامان همان گفتمان که جریان سابق ، البته از نوع معتدل ترش ( لااقل در شعار ) بازگشت . با این حال به نظر می رسد دوستان اصول گرا از تشتت خود پشیمان نیستند ، انگار نه انگار چندپارگی آنان و عملکرد آقای احمدی نژاد به عنوان اصول گرا ( هر چند تقلبی ) موجب این شکست آنان شده است . مثلا جناب آقای روح الله حسینیان در اظهاراتی حیرت آور فرموده اند : " به طور حتم به توافق نرسیدن اصول گرایان در انتخابات یکی از الطاف الهی بوده است ؛ زیرا تنوع آرای اصول گرایان موجب شکننده شدن رای روحانی شد . " تا آن جا که عقل این حقیر قد می دهد خداوند همواره وحدت را از الطاف و برکات خود دانسته و نه تفرقه را ! اما می بینید که این اصل خداوندی نیز نزد برخی اصول گرایان در صورت لزوم قابل تغییر است ! یا در اقدام عجیب دیگری پس از طرح یک شکایت علیه احمدی نژاد و علنی شدن آن در روزهای اخیر ( که از نگاه این قلم نیز عجولانه بود ) روزنامه کیهان به این ماجرا اعتراض کرده و می نویسد : " این اقدام ... در هر حال حرکتی جفاکارانه در حق رئیس جمهوری است که اگر چه طی چند ماه اخیر نمونه هایی از اقدامات و مواضع غیرقابل دفاع داشته است ولی خدمات بی وقفه و فراوان ایشان در بسیاری از زمینه ها با هیچ دولت دیگری حتی قابل مقایسه نیست ! " تصور کنید حتی اگر کندوی دیگر دولت ها 2 کیلو عسل برای مملکت و نظام داشته و کندوی دولت آقای احمدی نژاد 10 کیلو ، اما وقتی در پایان ضربه ای زده و همه را به خاک ریخته ، نازیدن به آن یعنی چه ؟ مردی که اوضاع اسفبار دوران مدیریت ایشان را با گوشت و پوست خود دارد لمس می کند در برابر این قضاوت ها چه خواهد گفت ؟ آیا خود را برای این انتخاب جدید تحسین نخواهد کرد ؟ این پافشاری ها نشان می دهد برخی اصول گرایان در باختن هم قوانین خود را دارند ؛ در حالی که برخی از همان آغاز اصرار بر اخراج جریان های مجعول و مجهول از طیف خود داشتند و اکنون اذعان دارند این ضعف ها و تداوم آن ها باعث سرخوردگی مردم و شکست آنان شد . با این اوصاف قبول دارید که " اصول گرایی " باید در ادبیات سیاسی ما بازتعریف شود و انواع آن ، مشخص ؟ !
10 - تمام این ها را گفتم اما باور کنید از ته دل انتخابات 24 خرداد را یک پیروزی بزرگ برای مردم این مملکت و نظام اسلامی کشورم می دانم . تصور کنید یک چهره روحانی و با سابقه که در مقاطع مختلف نماینده رهبر انقلاب در مسوولیت های گوناگون بوده ، با رای مردم رئیس جمهوری شده است . جالب آن که تمام مدعیان تقلب در انتخابات گذشته ، رسانه های بیگانه و دشمن از بی بی سی تا صدای آمریکا و رادیوهای معاند و ... همه و همه به نوعی وارد این بازی شدند و برای انتخابات تبلیغ کردند . ادعای تقلب به افسانه ها پیوست و بخشی از نیروهای انقلابی که به دلیل بداخلاقی های مسوولان یا زیاده طلبی های خودشان ، از نظام قهر کرده بودند ، حتی اگر در زندان بودند ، پای صندوق ها آمدند و به آغوش نظام بازگشتند . خوشبختانه رئیس جمهوری جدید نیز در بیانیه تبریکش به مردم و نیز در نخستین مصاحبه مطبوعاتی اش پیوسته سخن از اعتدال و تدبیر و امید گفته است ؛ از این که دست یاری به سوی اصول گرایان و اصلاح طلبان و اعتدال گرایان دراز می کند . دنیا نیز از این انتخابات به شدت استقبال کرده و از همه جا خبرهای خوب می رسد . لااقل تا این لحظه همه چیز در بهترین وضعیت خویش است . مگر همه دلسوزان این آب و خاک و عاشقان انقلاب و نظام ، جز این می خواستند . پس با تمام آن چه آمد ، اگر ریس جمهوری منتخب ، وقعی به سهم خواهی ها ننهد و رئیس جمهوری همه مردم باشد ، نه چند چهره اصلی حامی اش و عامل به وعده هایش که انشاالله هست ، انقلاب و نظام با یک پیروزی عظیم و بیشترین دستاورد از این پیچ تاریخی گذشته است .

منبع : هفته نامه پنجره - شماره 173
یکم تیر 1392
  


دنبالک ها: اول نیوز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فیلمارسی مایکل مور ایران !

تاریخ:جمعه 31 خرداد 1392-07:02 ب.ظ


خطی بر آب


چگونه نامزدها با استفاده از مستندهای تبلیغاتی خویش  تاریخ را می سازند ؟

" من میگم زدم ! شمام بگین زده ! " این دیالوگ یکی از معروف ترین فیلمفارسی های قبل از انقلاب است ولی به نظر می رسد خیلی جاها کاربرد دارد . این روزها نامزدها که به تلویزیون می آیند و می گویند من این کار را کردم و آن گره را باز کردم و آن سیاست را پیش بردم و ... مرتب به یاد این دیالوگ می افتم . یکی می گوید ، قذافی به خود من گفت فلان ، دیگری تمجیدی را که بزرگان انقلاب از او کرده و تصادفا در آن لحظه خودش تنها بوده و آن بزرگوار ، برای مردم نقل می کند و ... باری به گمان این قلم چنین تلاش هایی ایراد ندارد ، ولی به شرط آنکه مبنای تاریخ سازی نشود .
شبی از شب ها از زور بیکاری و اوقات تلخی به رسانه ملی پناه برده بودم . ناگهان طبق معمول ، حین چرخاندن شبکه ها چهره دوستی توجهم را جلب کرد . همان جا ماندم و گوش دادم . حرف های بامزه و پرحرارتی می زد . ناگهان وسط صحبت هایش ضمن اعتراض به اوضاع فرهنگی مملکت ، جمله ای از سید مرتضی آوینی نقل کرد . اما پیش از آن گفت ، آن زمان که معاون شهید آوینی در مجله سوره بودم ( یا چیزی با این مضمون ) و ... و بعد جمله ای از مرتضی گفت . اما آن شب هر چه فکر کردم ، یادم نیامد در مجله سوره عهد مرتضی ، نظر به اندک رفت و آمدی که داشتم ، حتی نام او را شنیده باشم . اما گفتم ، حتما بوده ، من کم آنجا می رفتم . فردا از دوستان پرسیدم . برخی از آن ها هم دیده بودند آن برنامه را . یکی که همکار اصلی مرتضی بود گفت بعید می دانم او از جلوی مجله سوره در آن سال ها رد شده باشد !
ببینید ! بعضی از این ادعاها عیب ندارد ! بگذارید به حساب داستانی بودن ذات برنامه های تلویزیونی ! اما خدا نکند این ها مرجع شود . مثلا بیست سال بعد که این دوستان و همکاران اصلی مرتضی نباشند یا خدا می داند کجا باشند ، همین آدم که تا آن زمان بارها این ادعا را تکرار کرده و دیگران شنیده و باور کرده اند ، رسما می شود معاون مرتضی . حالا اگر یک همکار اصلی مرتضی هم در آن موقع بگوید ، بابا ! دروغ می گوید این طرف ! کسی حرف او را باور نمی کند . مثلا می گویند : برو بابا ! اینو که همه می دونن ! صدبار توی روزنامه ها نوشتن ! اصلا خودم دیدم با فلان مجری درباره معاونت اون سال هایش در تلویزیون صحبت می کرد ! ... و به این ترتیب آدمی خودش را وارد آن بخش از تاریخ که می خواهد می نماید ، به نحوی که دوست دارد !
سرتان را درد نیاورم ! از این کارها تا به حال کم نشده و بعد از این هم کم نخواهد شد . اما خوب است مردم حواسشان به این آدم ها باشد . مثلا ممکن است ناگهان بیایند روی صفحه تلویزیون و طوری با اعتماد به نفس از دلاوری هایشان در عرصه هسته ای و دستاوردهای مدیریتشان در این حوزه بگویند که شما شوکه شوید . بلند بلند می گوید زدم !... فردا هم رسانه های طرفدارش همه می گویند زده ! یا لااقل همان جا در حضور مردم مجری جرات نمی کند یا اجازه ندارد بگوید که خالی نبند اخوی ! شما که خوردی هیچ ، کلی آدم دیگر را هم به کتک خوری دادی ! شب بعد ، یکی دیگر می آید ، این بار او مدعی می شود که در آن عرصه ، فلانی فقط کتک خورد . ما بودیم که زدیم ... اما باز هم هر چه آدم شرایط را بررسی می کند ، خبری از کتک زدن نمی بیند ! این طوری است مهد ادعا و حریف و نفس کش طلبیدن !
بگذارید تا خیلی از نام و یاد شهید آوینی فاصله نگرفته ایم ، یک چیز مهم دیگر درباره او متذکر شوم . تا این لحظه که مشغول نوشتن این سطورم ، مستند چند تن از نامزدها را نشان داده اند ، چند تایشان از تصاویر " روایت فتح " و صدای شهید آوینی ، در این فیلم های تبلیغاتی شان استفاده کرده بودند . به خدا این عین سوءاستفاده و بهره کشی سیاسی از نمادهایی است که در شمار مقدس ترین داشته های این سرزمین و مردم اند . حتی استفاده جهت دار از تصاویر جنگ و تاریخ انقلاب نیز می تواند همین حکم را داشته باشد . این جوانمردی نیست ، آن هم از سوی بزرگوارانی که ادعاهای مدیریتی و اخلاص و صداقتشان تمام رسانه ملی را این روزها گرفته است . نکنید این کارها را برادران مکتبی !
آخرالامر ، خدمتتان متذکر می شوم که از تاریخ سازی و تاریخ سازان غفلت نکنید . فکر هم نکنید این مقوله ویژه سیاسیون و اطرافیان آن هاست . نخیر ! حرف و کلمه است . استخوان ندارد که در گلوی آدم گیر کند . البته اذعان می کنم که در دوره آقای احمدی نژاد این رویه سرعت گرفت . نمونه اش ادعاهایی است که در حوزه های مختلف از فرهنگ تا اقتصاد مطرح شد ، یا ادعاهای خود سران دولت که ما " پاک ترین دولت تاریخ " یا " برنامه محورترین دولت از عهد مادها " هستیم و ... اگر بخواهم بگویم تمام نمی شود و کل این شماره مجله را پر می کند . این روحیه در مدیران ایشان هم بود . ببخشید از بحث دور افتادم . عرض می کردم این تاریخ سازی ربطی به سیاسیون تنها ندارد ؛ یک اخلاق فراگیر است . یکی از دوستان معاون وزیر شده بود . با دوست دیگری رفتیم برای عرض تبریک . مشورت کرد چه کسی را معاون خودم در فلان جا بگذارم . دوست همراه من برای آن که بحث را غیررسمی کند به شوخی گفت ، همین آبدارچی ات را ! بعد هم نام دوست مشترک دیگری را گفت که اصلا اهل این حرف ها نبود و تا آن موقع مهم ترین تجربه مدیریتی اش شرکت یک نفره خودش بود . آن روز رفتیم و فردا خبر حکم گرفتن رییس آن شرکت یک نفره را در مدیرکلی آن معاونت شنیدیم . زنگ زدیم به دوست معاون وزیرمان ! " گفتم : " چرا این کار را کردی ؟ " گفت : " خود شما گفتید او مناسب این کار است ! " باری بعدها آن مدیر کل نورسیده کلی پیشرفت کرد . ما دیدیم عجب نبوغی داشته طرف و بی خبر بودیم . اما برای آن که گذشته اش در کلاس مسئولیت زمان حالش نبود ، مرتب در مصاحبه ها دست به تاریخ سازی می زد و خودش را در سکانس های مختلف و موقعیت های مهم باز تعریف می کرد ! ... این ماجرای واقعی را تعریف کردم تا بدانید تاریخ سازی چرا و برای چه کسانی مهم است و تصور کنید یک روزنامه نگار ساده ای چون من ، بخواهد بگوید حرف های آن آدم که حالا شخصیت شهیر و مسئول عالی رتبه ای است ، دروغ است . بدیهی است مرا تف و لعنت می کنند و نه آن عزیز را ! بعضی از مدیران این جوری که با شوخی و تصادف می دوند آن بالا بالاها و در دو دولت اخیر وفور نعمت آن ها بود ، وقتی تشریفشان را از آن مسئولیت می برند ، واقعا فکر می کنند که آن چند روزه ریاست چیزی به آن ها افزوده ؛ مثلا اگر طرف قبل از آن یک مستند ساز مادون متوسط بود ناگهان برای خودش می شود " مایکل مور " ایران . بعد از این جناب مایکل مور ایران که یقین دارد مخاطب عام از دیروز اسفبار او خبر ندارد ، در رسانه مدعی می شود که بیست سال در فیلم سازی و تلویزیون تجربه دارم ، یا فلان مستندسازان عددی نیستند ، لازم است ادعا کنم که اگر 10 آدم برای مستندسازی بحران که کله خراب هستند ... فلانی ها هم بی خودی شهره این نوع مستندند ، آن ها ژورنالیست اند و ... بگذریم ! اگر لازم شد مفصل در این باره خواهم نوشت ، اگر چه فقط باید گذشت !
باری این اعتماد به نفس تحسین برانگیز آقای احمدی نژاد ، در تمام مدیران ایشان از صدر تا ذیل رسوخ یافته و این صفت اگرچه درجاهایی زیبنده ریاست محترم جمهوری بود ، ولی بقیه اعوان و انصارش را بدجور متوهم کرده است . این بندگان خدا بعد از عزل از مدیریت هایی که در خواب شب شان هم نمی دیده اند ، خدا می داند چه به سر خود و اطرافیانشان بیاورند . ولی به زودی با سیلی از این ادعاها و تاریخ سازی ها روبه رو خواهیم بود . پیش درآمدش را هم در شماره های قبلی مجله برایتان نوشتم حکایت مدیری است که از احمدی نژاد در این عرصه عبور کرد و مدعی شده است که حکمش را شخص امام زمان ( عج ) زده اند و رییس جمهوری فقط آن را تنفیذ کرده است . خداوند به همه ما رحم کند . ان شاءالله

منبع : هفته نامه پنجره - شماره 172
هجدهم خرداد 1392
 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پول زور! از سیاست تا ورزش؛ این متهمان مدعی

تاریخ:سه شنبه 7 خرداد 1392-12:13 ب.ظ


خطی بر آب


باری به گمان من دولت بعدی در این خصوص وظیفه سختی دارد و قوه قضائیه نیز در نیمه دوم سال ‎جاری، بسیار روزها و دادگاه‎های شلوغی را خواهد داشت. باید هم از باند ورشکستگان ایران و کارچاق‎کن‎های دولت و جریان انحراف که در مقام مدیر با پول مردم به امیال یک نفر خدمت کردند، نسق بکشد و هم تکلیف این افتضاحات پاک‎ترین دولت تاریخ ایران را معلوم سازد!
به گزارش جهان نیوز، محمدحسین جعفریان در پنجره نوشت:
فارس، حالا وزیر آموزش و پرورش سابق هم پته عده‎ای را روی آب ریخته و ملت مظلوم را متحیر و انگشت به دهان باقی گذاشته است. این وزیر محترم درباره اوضاع «پاک‎ترین دولت تاریخ ایران» فرموده‎اند: «بنده وزیر آموزش و پرورش بودم. یک روز «معاون حقوقی و مجلس» وقت رئیس جمهوری، بدون اطلاع قبلی به دفتر من آمد. من خوشحال شدم بالاخره کسی از طرف دولت به وزارتخانه سر زده، بعد چاق‎سلامتی ایشان گفت: پول بده به من تا مجلس را بخرم! بنده خندیدم و گفتم: منظورتان تعامل با مجلس و حوزه کاری‎تان است؟ او گفت: نامرد دارم به تو می‎گویم پول بده!»

باری وزیر می‎گوید؛ آموزش و پرورش و پول؟ اما طرف مقابل  تأکید می‎کند: «من هماهنگ کردم بعد آمدم سراغ تو!» عاقبت وزیر پولی نمی‎دهد و آن معاون دولتی از آنجا دست خالی می‎رود. پس جای تعجب نیست که هنوز چندماه از دولت مانده، این وزیر دست به سر می‎شود و بعدی جایش را می‎گیرد. لابد کسی که نامرد نباشد، باید برای هر کسی که پیغامی با این اهمیت بیاورد فوری سرکیسه را شل کند! آن وقت امثال بنده منتظریم تا ببینیم تکلیف دانش‎آموزان «شین آبادی» چه می‎شود! معلوم است وزرا عذرخواهی بلد نباشند، چرا‎که لابد پولش را قبلا نقدی حساب کرده‎اند! باز دوستان تکذیبیه‎ای دادند و وزیر سابق را نواختند. آقای دکتر علی احمدی بر حرفش اصرار دارد و از سوی دیگر مردم حالا معنی این تکذیبیه‎ها را می‎دانید چه چیز در این فساد تأسف‎بار آدم را دق‎مرگ می‎کند؟

بازی بعضی‎ها با شعور مردم که همچنان سر در برف کرده و خود را «پاک‎ترین دولت تاریخ ایران» می‎نامند. وقتی همین جناب معاون که هماهنگ می‎کند و از نامزدها پول می‎گیرد تا در مقام کارچاق‎کن، به برنامه‎هایش لطمه‎ای نخورد، مدعی می‎شود که این دولت از عهد مادها تا امروز، برنامه‎محورترین دولت تاریخ ایران بوده است! البته راست هم می‎گوید؛ برنامه‎هایی تا این حد بزرگ که: نامرد! پول بده تا مجلس را بخرم! انصافا که این مسأله از هیچ دولتی از عهد مادها در این کشور سابقه نداشته، چه بسا در جهان سابقه نداشته!

با کمال تأسف علاوه بر دولت، این‎جا پای متهم دیگری در میان است. در مجلس چه آن معاون چیزی و چه کسانی را خریده بوده است؟ اگر نمایندگانی در آن‎جا هستند که قابل خرید و فروش هستند، چطور از فیلتر شورای نگهبان گذشته و وکیل ملت شده‎اند؟

باری به گمان من دولت بعدی در این خصوص وظیفه سختی دارد و قوه قضائیه نیز در نیمه دوم سال ‎جاری، بسیار روزها و دادگاه‎های شلوغی را خواهد داشت. باید هم از باند ورشکستگان ایران و کارچاق‎کن‎های دولت و جریان انحراف که در مقام مدیر با پول مردم به امیال یک نفر خدمت کردند، نسق بکشد و هم تکلیف این افتضاحات پاک‎ترین دولت تاریخ ایران را معلوم سازد!

این مطلب را درحالی می‎نویسم که لحظه‎ای پیش شورای نگهبان اسامی هشت نامزد تأیید صلاحیت شده نهایی را اعلام کرد و ناگهان فضای مجازی و رسانه‎های گوناگون دیگر پر شده از خبر ‎فوری و گمانه‎زنی‎های رنگارنگ. در این حال نوشتن از دیگر دغدغه‎ها کمی سخت است، اما نکته‎ای که برآنم نقل کنم آنقدر فکر و ذهنم را مشغول کرده که حالا هم رهایم نمی‎کند، بی‎گمان شما هم گاه و بیگاه اخبار ورزشکاران و قهرمانان ایرانی را شنیده‎‎اید که کشور خود را رها کرده و به تیم ملی کشور دیگری پیوسته‎اند، خبر آشنایش در کشتی بود و کشتی‎گیرانی که به «باکو» رفتند و زیر پرچم آذربایجان در مسابقات جهانی کشتی گرفتند. دردشان هم کمبود امکانات و بی‎توجهی مسئولان بود.

باری در آخرین خبر از این دست، «احسان حدادی» قهرمان پرتاب دیسک کشورمان و نایب قهرمان المپیک، گفته است دیگر برای ایران مسابقه نمی‎دهم. او نیز به تندی از بی‎مهری مسئولان و کمبود امکانات برای خودش و رشته‎اش گفته است. من نمی‎فهمم ربط نبود امکانات با تغییر ملیت و رها کردن خاک پدری و رفتن به زیر بیرق بیگانه چیست. حب وطن از ایمان است، آدم که نمی‎تواند ایمانش را به خاطر نبود امکانات و ضعف مدیریت عده‎ای ترک کند. ضمن آن‎که همه باید یادمان باشد، ایران افتخار همه‎مان است، نه هرکدام از ما لزوماً افتخار ایران؛ چنان‎که تهدید کنیم افتخار را از این خاک دریغ خواهیم کرد!

لذا «برای ایران مسابقه نمی‎دهم» از آن حرفها است، این از این! از سوی دیگر اما همین امشب (سه‎شنبه31/2/92) جناب سردار رویانیان در رسانه ملی از ورود پول‎های کلان به فوتبال ایران که خود ایشان نیز از متهمان بوده و هست، گلایه کردند. ایشان فرمودند یک تیم صنعت 5/8 میلیارد تومان برای جذب سه بازیکن و مربی‎شان پول خرج کرده است. سپس تأکید کردند این پول‎ها را بی‎شک از جیب‎شان نمی‎دهند... بله ما هم می‎دانیم پول صنعت و بیت‎المال و در خوش‎بینانه‎ترین حالت، پول و سهامداران‎شان را مدیران صنعتی به پای فوتبال بیمار فعلی می‎ریزند. بدیهی است نه مردم راضی‎اند اگر بیت‎المال باشد و نه سهامداران اگر سود آن‎ها. با این حال معلوم نیست این پول‎ها را چه کسی با این حجم به این تیم‎ها سرازیر می‎کند. این‎ها از چه کسی برای این شیرین‎کاری ها اجازه می‎گیرند.

همه می‎دانیم و می‎دانید که این تیم‎ها دولتی‎اند، اگر مدیران پاک‎ترین دولت تاریخ اجازه چنین دخل و تصرف‎هایی را داده و می‎دهند، لااقل این پول بادآورده‎ را به سمت درست هدایت و در جای لازم هزینه کنند. بقیه ورزش‎ را هم ببینند تا احسان حدادی و کشتی‎گیران ما از شدت بی‎توجهی و نبود امکانات، با مدال‎های آبرومندی که گرفته‎‎اند، آن‎قدر عذاب نکشند که عطای پرچم سرزمین‎شان را به لقایش ببخشند. آخر یکی بگوید این‎همه هزینه در فوتبال چه نفعی برای این سرزمین داشته‎است. اگر آن‎ها قهرمان المپیک می‎شوند، فوتبال که تا چهارمی آسیا هم به زور خودش را رسانده است. با این‎همه هزینه چرا هنوز وقتی با لبنان هم بازی داریم باید تن و بدن مردم بلرزد؟!

به گمان من، نفع عده‎ای در همین بده و بستآن‎های فوتبال است و هرچه این ارقام نجومی‎تر شود، آن‎ها هم نمد بیشتری برای کلاه‎شان پیدا می‎کنند. رئیس بعدی هر که هست باید از هم اکنون خودش را برای مبارزه با این مافیا و برخورد متوازن با حوزه‎های مختلف ورزشی آماده کند و جداً این وضع تأسف‎بار قابل ادامه دادن نیست، آن از لیگ یک و زد و بند‎ها و فسادی که داد همه را درآورده و این هم از لیگ برتر و آتش زدن پول مردم در تیم‎های صنعتی کارخانجاتی که اغلب مدعی کمبود نقدینگی و بی‎پولی و... هستند و گاه کارگران‎شان مدت‎هاست حقوق و دستمزد کار طاقت‎فرسایشان را نگرفته‎‎اند.


منبع : جهان نیوز - کد مطلب: 288836

5 خرداد 1392



دنبالک ها: جهان نیوز 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

پارس جنوبی آینه تار مدیریت نفتی ما

تاریخ:سه شنبه 31 اردیبهشت 1392-11:14 ب.ظ


خطی بر آب

شنیده اید قطری ها جشن گرفته اند ؛ جشن برداشت یک میلیاردمین بشکه نفت از میدان به قول آن ها " الشاهین " و به اسمی که ما می شناسیم : " پارس جنوبی " ! حیرتا که ما هنوز یک بشکه نفت هم از این میدان مشترک برنداشته ایم . به عبارت دقیق تر ، 500 میلیون بشکه از نفتی که قطری ها استخراج کرده و فروخته اند ، سهم این مملکت و مردم بوده است که در خواب و بی لیاقتی مسوولان مربوطه ، به جیب این کشور کوچک حاشیه خلیج فارس رفته است .
مساحت قطر به زحمت به کوچکترین استان های ما می رسد و کل جمعیتش برابر محله افسریه تهران است . با این حال سال هاست همین شهر کوچک ، دارایی این ملت را جلو چشم همه ، می برد و می فروشد و کیفش را می کند و ما تماشا می کنیم . در برداشت گاز از این میادین مشترک  نیز ما سال ها از قطری ها عقبیم . آن ها با سرعتی دوبرابر از ما از این میادین مشترک برداشت می کنند .
جالب است که جز گاز ، 10 سال پیش قرارداد طرح توسعه لایه نفتی پارس جنوبی را امضا کرده ایم . اما سازمان بازرسی یکی از مهم ترین دلایل تاخیر در توسعه این لایه نفتی و برداشت از آن را ضعف پیمانکار و وجود اختلاف بین شرکت نفت و گاز پارس و شرکت های پتروایران و نیکو و شرکت ملی نفت ایران عنوان کرده است . جالب است که در یک سو دارند دارایی این مردم را می دزدند و در سوی دیگر ، 10 سال است که نوکران همین مردم با هم دعوا دارند ، که چطور حق آن ها را برداشت کنند و جالب آن که نمی کنند و 10 سال تمام دزدی قطری ها را تماشا کرده و دم برنمی آورند .
جالب تر آن است که از دو سه سال قبل ، عاقبت رهبر انقلاب خود به میدان آمده و در دیدار با مسوولان و مدیران صنعت نفت ، نسبت به شتاب در طرح توسعه میادین نفت و گاز ، بارها تاکید کردند . نتیجه اما ادامه خواب مسوولان مربوطه و افزایش 1/5 برابری قطری ها در برداشت از این میادین نفتی بود ! تو گویی این رهنمودها به آنان داده شده بود و در کشور ما گوشی برای شنیدن و عمل به آن پیدا نمی شود .
نظر به هنر مدیریت ایرانی ، شاید پیش بینی این همسایه ما زودتر ، همه موجودی این ذخایر را جارو کند و بفروشد ، از ابتدا کار دشواری نبوده است . با این احتساب چرا مسوولان وقت ، در تنظیم قرار داد تملک و برداشت این منابع ، بندهایی نگنجانده اند تا حق و حقوق این مردم ، دودستی تقدیم دشمنان شان نشود . اگر آن وقت نکردند ، چرا بعد که این مشکل پیش آمد ، قدم هایی در جهت حل مشکل و پیشگیری از دست اندازی قطر به ذخایر این سرزمین برنداشتند . چرا همه سعی می کنند ماجرا مسکوت بماند ؟ چرا مسوولان مربوطه تماشاگرند ؟ گویی همه منتظر تمام شدن موجودی این معادنند تا آب پاکی را روی دست همه مردم بریزند و یک بار برای همیشه بفرمایند ؛ تمام شد ! قطری ها هر چه بود و نبود را بردارند !
باری گفتم " دشمن " و بیهوده این لفظ را به کار نبردم . بروید ببینید پولی را که " دوحه " با فروش سهم ما از این منابع به جیب می زند ، خرج چه کارهایی در منطقه و جهان می کند . به تازگی کتابی منتشر شده است با عنوان " قطر ، شیطان کوچک " این کتاب را دو نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی نوشته اند . آن ها مدت هاست در منطقه و در قطر درباره نوع حکومت و عملکرد این شیخ نشین تحقیق و پژوهش کرده اند . آن ها این کشور را " کوتوله ای با اشتهای غول " وصف می کنند و می نویسند : قطر ، شیطان کوچک ، دوستی که بدلخواه ماست ! " در این کتاب از کشوری سخن می رود که بر آن است تا علی رغم خردی ، تمام امور منطقه و درگاه جهان را در دست بگیرد . قراردادهای سری می بندد . در هر نقطه جهان که می خواهد ، درگیری به پا می کند . دنیا را با سلاح اطلاع رسانی به بازی می گیرد و با تنش آفرینی در قلب کشورها ، پایه های حکومت ها را می لرزاند . نقاط ضعف کشورها را بزرگنمایی می کند و آن قدر پیش می رود تا آن ها را از هم بپاشد . این دو نویسنده فرانسوی ، اطلاعات تازه و دقیقی به ویژه درباره " تمیم بن حمد " ، ولیعهد و خاندان سلطنتی و فعالیت های سری قطر ، گرد آورده اند . آن ها در این کتاب چهره های عمیق و کامل از این کشور به نمایش می گذارند . چهره ای که با تصور عادی و موجود در میان مردم جهان بسیار متفاوت است .
لااقل برای بلعیدن ذخایر نفتی مردم ایران ، لقب " کوتوله ای با اشتهای غول " عنوانی مناسب برای این شیخ نشین کوچک است . هدفم از اشاره به این کتاب و آن چه قطر در مناسبات امروز جهان به دنبال آن است ، این بود که شرح دهم آن ها با پول ذخایری که از خودمان می برند ، علیه آرمان های ما و همسو با غرب و صهیونیست ها صف آرایی و هزینه می کنند . یعنی اگر ما در این جبهه برای احقاق حقوق مردم بکوشیم و به دعواهای حیدری - نعمتی خود در مقابل دشمن خاتمه دهیم ، به پیروزی خود در دیگر جبهه ها نیز کمک شایانی کرده ایم . هر بشکه نفت و هر متر مکعب گازی از میادین مشترک ما را که در استحصالش تعلل کنیم ، قطری ها به طرفه العینی بیرون کشیده و تبدیل به دلارهای کثیفی می کنند که لشکر سلفی ها را با امکانات مالی و نظامی کافی روانه سوریه و مالی و پاکستان و دیگر مناطق می کند و به تازگی و جسته و گریخته شنیده می شود که راه این پول ها و تفکر پشت آن ها ، به برخی استان های مرزی کشورمان نیز گشوده شده است . معادله جالبی است ؛ نه ؟ ! آن ها در بی تفاوتی مسوولان مربوطه نقشه ای چیده اند که حتی خرج مبارزه با ما و انقلاب اسلامی را از جیب خودمان برداشت کنند .
دردا و حیرتا که قریب یک دهه است همه دلسوزان درباره میادین مشترک نفتی و گازی ایران تذکر می دهند ، هشدار می دهند ، خودشان را به آب و آتش می زنند و اما از آن سو هیچ آبی گرم نمی شود . گویا با این قصه پرغصه تنها مختص حوزه پارس جنوبی نیست و ما در دیگر میادین مشترک نیز وضع چندان خوشی نداریم .
در این اواخر بسیاری از مدیران مربوطه نبود بودجه و سرمایه گذاری را دلیل دیر کرد توسعه میادین پارس جنوبی دانسته و با این عذر ، خود را تبرئه می کنند در کمال بهت و حیرت ، در حالی که اعلام می شود ما برای توسعه پارس جنوبی که هر دلارش 10 دلار برمی گرداند ، پول و سرمایه نداریم ، خبرهایی از سرمایه گذاری های بی حاصل در ونزوئلا و نیکاراگوئه و طوماری از کشورهای گمنام آمریکای جنوبی و آفریقا و گاهی حتی نه سرمایه گذاری که کمک به آن ها می رسد ؛ مثلا همزمان با انتشار خبر جشن برداشت یک میلیارد بشکه ای قطری ها از پارس جنوبی ، خبری منتشر شد با این عنوان " ایران شش پالایشگاه نفت در آفریقا می سازد ! " شما باشید دق نمی کنید ؟ عقل سلیم حکم نمی کند که شما ابتدا این ثروتی را که دارد از دست مردم به دهان دشمن آنان می رود سر و سامان دهید و جلوی این برباد رفتن سرمایه ملی را بگیرید بعد خواهید دید که از رهگذر همین اقدام میلیاردها دلار پول و سرمایه برای خودتان تولید می شود تا به سیاست های دیگرتان هم برسید و به مردم هم بدهید . اما چرا 10 سال است همه چیز در مدیریت کلان نفتی ما به نفع قطری ها رقم می خورد ؟ چرا ما فقط حرف می زنیم و تماشا می کنیم ؟ به خدا من هم درمانده و متحیرم !

منبع : هفته نامه پنجره - شماره 170
بیست و هشتم اردیبهشت 1392





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکم مدیریتی با یک واسطه از امام زمان !

تاریخ:دوشنبه 30 اردیبهشت 1392-03:38 ب.ظ


خطی بر آب


سوابق درخشان راننده دیروز و مشاور و معاون و رئیس امروز

کسی دعوی نبوت کرد و اطرافیانش را به خویش خواند . مکرش درگرفت و درگاه و بارگاهی به هم رساند . تا آنکه یکی از نزدیکانش بر نگرویدن به وی پای فشرد و روزی در محفل دعوت این نبی کذاب ، آن شخص علنا اعلام کرد تو پیامبر نیستی و دروغ می گویی ! جماعت متحیر ماندند و آن پیامبر قلابی سخت برآشفت که چرا ؟ و این بار این تازه رسیده گفت چون به یاد نمی آورم تو را به پیغمبری مبعوث کرده باشم ! و این چنین رسما ادعای خدایی کرد و روی دست آن زبل خان اولی بلند شد !
محمد شریف ملک زاده ، رئیس سازمان گردشگری و معاون رئیس جمهور فرموده اند : " به من انگ زدند متوهم هستم . اما باز هم می گویم که حکم خود را از امام عصر ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) و امام رضا ( ع ) گرفته ام و احمدی نژاد آن را ابلاغ کرده است . " خدمت خوانندگان گل عارضم که اگر می خواهند ایشان را بیشتر بشناسند و سوابق درخشانشان را با این عرفان و اعتماد به نفس خفن ( ! ) دقیق تر بدانند ، بروند مطلبی را که مدت ها پیش رسانه های مجازی با عنوان " ملک زاده ؛ از راننده آقای هاشمی شاهرودی تا بازداشت و مشاورت احمدی نژاد " منتشر کردند بخوانند .
من نمی خواهم درباره نقش ایشان در تحرکات انتخاباتی دولت ، برگزاری همایش های دنباله دار و گاه استادیومی ، توزیع پول بین افراد و ... ( چنان که رسانه ها منعکس کرده اند ) چیزی بگویم . حتی نمی خواهم بگویم با این بریز و بپاش چرا انبوهی از ساختمان  های تاریخی به خاطر بی پولی در آستانه تخریب اند یا چطور با این مدیریت دست و دلباز که سرگرم فعالیت های خویش است ، از موزه تبریز سرقت می شود و برای شناسایی سارق از تصاویر دوربین مداربسته مغازه ای جنب موزه استفاده می شود . مگر قیمت چنین دوربینی چقدر است و چرا امکانات امنیتی یک موزه باید چنین اسفبار باشد ؟ این ها و سوالات بی شمار دیگر را نمی پرسم . یعنی جرات نمی کنم از آنکه حکمش را فقط با یک واسطه از دو امام معصوم گرفته مسائل این چنین پیش پا افتاده را بپرسم . چون منی مگر قادر است در کنار چون اویی اما و اگر بیاورد . حاشا !
اما برای فرخندگی و خجستگی نسل جوان فی الحال از باب هدایت ، چند نمونه دم دست از سیره عملی آن عزیز را خدمتتان عرض می کنم . خلاصه تنها مدیر تاریخ ایران که مدعی است حکمش را ائمه اطهار ( علیهم السلام ) داده اند و دیگران - منظور جناب رئیس جمهور است - فقط وظیفه ابلاغ آن را به آستان ایشان داشته اند باید همه فرمایشات و حتی سکناتش الگوی مومنین و مومنات باشد . شوخی که نیست . چنین آدمی بغل گوش ما دارد چنین احکامی می گیرد و ما از او سرمشق نگیریم ؟ ! اصلا راه ندارد !
روایت اول : [ عین خبر ] در خصوص برگزاری میتینگی با عنوان همایش به بهانه بزرگداشت فردوسی و ثبت ردیف های موسیقی ایرانی ، آخرین اطلاعات رسیده به خبرنگار ما حاکی از آن است که میتینگ مذکور به دلیل ناتوانی سازمان میراث فرهنگی در فراخوان مهمانان و خالی ماندن سکوهای ورزشگاه یک صد هزار نفری آزادی به سالن 12 هزار نفری منتقل می شود . تجربه اقدامات اخیر نشان می دهد عدم اقبال عمومی به مراسم مدنظر سازمان میراث فرهنگی ، اجباری شدن حضور کارکنان در آن ، نارضایتی عمومی از برگزاری بیش از حد این مراسم در تهران و نیز مخاطرات سفر برای مدعوین اجباری از استان ها ، موجب شده است که رئیس سازمان میراث فرهنگی درگیری های شدیدی با برخی از معاونان و مدیرانش پیدا کند . گفته می شود در یکی از این اختلافات و درگیری ها ملک زاده در روزهای اخیر به روش تهدید ، شکایت ، ارعاب  و ... روی آورده است که این روش با توصیه های رئیس جمهور مطابقت ندارد . [ نداشته باشد . حکم ایشان را که رئیس جمهور نزده ! ]
خبر دوم : [ عین خبر از رسانه ] به دنبال دعوت تعداد زیادی از مدعوین توسط سازمان میراث فرهنگی و عدم پرداخت هرگونه وجهی بابت پذیرایی از آن ها در محل هتل لاله ، یکی از اعضای هیات مدیره شرکت توسعه گردشگری واکنش نشان داد . اما بعد آن ملک زاده وی را تهدید به برکناری کرده است . [ روایت قندان در اینجا هم تاکید شده ! ]
روایت سوم : [ عین خبر ] ملک زاده اخیرا طی اقدامی یک نیروی جوان غیرحرفه ای ( فرزند یکی از استانداران ) را بدون هماهنگی با اعضای هیات مدیره ، به عنوان مدیر هتل لاله منصوب کرده است . خبرهای رسیده به خبرنگار ما حاکی از آن است که این هتل بالغ بر یک میلیارد تومان بابت پذیرایی از مدعوین سازمان میراث فرهنگی بدهکار است .
روایت چهارم : [ خبر دیگر ] ملک زاده در سفر اخیرش به مشهد ، خدا می داند از چه محلی ، گل و کارت شارژهای صد هزار تومانی به کارمندانش داده است . خانم حسابرسی از دیوان محاسبات مستقر در سازمان میراث فرهنگی مشهد گل را می گیرد و با پوزش کارت را پس می دهد و می گوید ، طبق قوانین کاری اش نمی تواند آن را قبول کند . ایشان عصبانی شده ، پرخاش کرده ، دستور می دهد درجا طرف را از ساختمان اخراج کنند . [ به هر حال رد کردن دست کسی که حکمش آن طوری است ، الکی که نیست . تاوان دارد خواهر من ! ]
روایت پنجم : [ باز هم خبر دیگر ] بر اساس اظهارات یکی از مسوولان ، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ، مبالغ هنگفتی در قالب کارت هدیه و وجوه نقد ( که گویا ) از محل نهاد ریاست جمهوری تامین می شود ، برای توزیع بین افراد معرفی شده از طرف ملک زاده تهیه شده است . برخی معتقدند این ماجرا چند شائبه در اذهان به وجود می آورد . اول آنکه چرا دستگاه های نظارتی در مقابل حاتم بخشی های برخی مدیران سکوت کرده اند ؟ [ تنظیم کنندگان این روایت انگار اصلا متوجه حکم ایشان نیستند ! ]
باری هنوز هم هست . اما مزین کنیم دل هایمان را به گفتاری از این بزرگ . این ها هم باید نصب العین همه آحاد مسلمین در همه جا باشد . مثلا : " من در این نظام از کسی نمی ترسم و وامدار کسی هم نیستم و تا آخرین لحظه خدمت خواهم کرد " یا : " باید جریان انحرافی که در کشور وجود دارد را معرفی کنیم " و انبوهی بیانات دیگر که در وصف ناید . رجای واثق دارم که جوانان این مدیر و انسان برگزیده را نصب العین حیات و ممات خود قرار دهند و در دریای گفتار و سیره او غور و از این دریای بیکران درها صید کنند .
بعد از هاله در نیویورک ، مدت ها بود خبری تا این حد معنوی به انسان معاصر نرسیده بود . بدیهی است اگر بنا بر این منوال باشد ، احکام دیگر و دیگرانی نیز در راه خواهد بود . نفر بعدی شاید مدعی خود آقای احمدی نژاد بشود . البته به گمان من ایشان صادق است . راست می گوید ، حکمش را از امام زمانش گرفته و رئیس جمهور هم فقط آن را ابلاغ کرده و از آنجا که آقای احمدی نژاد موضعی در برابر این شیرین کاری تاریخی مشاور و معاونش نگرفته به نظر می رسد ایشان هم می داند حکم را چه کسی زده و هر دو بزرگوار خوب امام زمان خود را می شناسند .
بگذریم . دیگر دارد حالم بد می شود . من در خاتمه چند دعا می کنم ، شما بلند امین بگویید ؛ ما را از شر آن ها که عقلمان را دست کم می گیرند ، مصون بدار . خدایا کسانی از ائمه اطهار حکم بگیرند که در رشته ورزشی جدید پرتاب قندان ، مهارت نداشته باشند . خدایا مدیرانی در حد و لیاقت مردم ایران نصیبشان بفرما . خدایا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر کن . خدایا رحم کن به ما . خدایا بعضی ها هم ما را گیر آورده اند ! کمک کن ما را گیر نیاورند !

منبع : هفته نامه پنجره - شماره 169
بیست و یکم اردیبهشت 1392
 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تکرار انکار هولوکاست دامی در آغوش نظام

تاریخ:پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392-05:09 ب.ظ


خطی بر آب


برگی از کارنامه دولتی با بیشترین درآمد تاریخ ایران

" محمود متشکریم ! تو زندگی را برای اسراییلی ها بسیار راحت تر کردی ! " این نظر " یو . سی . بن آرای " روزنامه نگار تندروی صهیونیست مقیم "  تل آویو " است . او می افزاید : " شاید احمقانه به نظر برسد اما هر چه بیشتر به بررسی کارهای احمدی نژاد می پردازیم ، نمی توانیم از رسیدن به این نتیجه جلوگیری کنیم که او برای یهودیان خوب است ! "
همه ما می دانیم که محمود احمدی نژاد لااقل در دور اول ریاست خود ، بر اثر یک سوءتفاهم به قدرت رسید . خوی اشرافی گری برخی از مسئولان مردم را به تنگ آورده بود . لذا هنگامی که او با قضا و قدر به دور دوم رفت ، ملت شیفته شعارهای ساده زیستی و عدالت طلبانه او شد . پس بی آنکه شناخت چندانی از وی و گذشته و توانایی هایش داشته باشدو بیشتر از بغض رقیب و نه حب او ، به احمدی نژاد رای داد .
محمود احمدی نژاد سابقه اجرایی چندانی نداشت . نظیر اغلب مسئولان نظام ، غایب میدان های سخت نظیر جنگ بود و چندان آبدیده نشده بود .  مناسبات و روابط محدودی داشت . لذا به نوعی از تمام آن ها که طی تمام این سال ها او را ندیده بودند انتقام گرفت . البته بعدها نوبت به آن هایی که او را دیده بودند نیز رسید ! حجت الاسلام و المسلمین یونسی ، وزیر اطلاعات دولت اصلاحات ، که در زمان آن ها احمدی نژاد به شهرداری تهران گمارده شد ، به تازگی گفته است ، وزارت متبوعش در آن روزگار صلاحیت وی را برای این سمت رد کرده است اما با فشار و وساطتت چهره های مختلف عاقبت او از استانداری اردبیل به این مقام نایل شد و چنان که می دانید اندکی بعد به پاستور رفت . هدفم از این یادآوری آن بود که به هر روی وقایع بر مداری چرخید تا کسی که هویت سیاسی روشنی نداشت با توانی نامعلوم ناگهان همه کاره مملکت شد . او به سرعت همه نزدیکان خود را از دوره فرمانداری در ماکو تا تحصیل در دانشگاه به مقامات گوناگون گماشت و نام های آشنای سیاسی سال های پس از انقلاب را محو کرد . نزدیکان او نیز کسانی چون خود او بودند و تجربیاتی در حد و اندازه وی داشتند . با این وضعیت رییس جمهوری بیش از هر چیز نیازمند مشاوره بود . اما در این مرحله نیز خطای فاحشی رخ داد . برای جبران خدمات جوانان ستادهای انتخاباتی اش ، او هم برای خود و هم برخی مقامات ، دستور تشکیل حلقه مشاوران جوان را داد که البته این حلقه ها همه کارگاه های تربیت مدیران معتمد او و سکوی پرتاب نام های جدید بود . چهره های قدیمی با این رفتار به شدت مایوس شده و به انزوا رفتند . پس میدان برای بسیاری باز شد تا به بالاترین مقام اجرایی مملکت هر چه بیشتر نزدیک شوند . در این بین برخی از آنان نظراتی داشتند که آن ها را به ایشان منتقل می کردند . اما احمدی نژاد نه خود تجربه کافی برای نقد و ارزیابی این نظرات داشت و نه مشاورانی که در دوره هایی نیز  حکم گرفتند ثابت شد که مقامی صددرصد تشریفاتی در دولتش دارند . این نظرات اگر در وهله نخست رییس جمهوری را قانع می کرد بدون چکش خوردن و پخته شدن ، به عنوان نظر و فرمان ایشان با پشتوانه عظیم درآمد سرشار نفتی ، فرمان اجرا می گرفت . در همه حوزه ها شاهد این رخداد هستیم ، از اقتصاد و صنعت و کشاورزی بگیرید تا فرهنگ و آموزش و پرورش و دیپلماسی . می دانید که از زمان کشف و حفر نخستین چاه در مسجد سلیمان ، یعنی از عهد مظفرالدین شاه قاجار و قرارداد " دارسی " برای استخراج نفت جنوب ، اگر درآمد ایران را از محل فروش آن محاسبه کنیم ، نیمی تا روی کار آمدن احمدی نژاد و نیمی در هشت سال دولت ایشان کسب و خرج شده است . به این درآمد نجومی اضافه کنید درآمدهای دیگر دولت را از محل اخذ مالیات و فروش سلسله وار اموال و شرکت های دولتی به بخش خصوصی و درآمد کلان حاصل از گران کردن حامل های انرژی در طرح هدفمندی یارانه ها و ... .
باری این همه پول در هیچ دوره ای و در هیچ دولتی به خزانه مملکت نرفته است . اما با کمال تاسف اکنون که ایشان در حال رفتن است ، گرانی کمر مردم را شکسته ، تولید کشور مضمحل ، کشاورزی در آستانه ورشکستگی ، فرهنگ بی سر و سامان ، پول ملی ورق پاره ، فساد اقتصادی بسیار و دیپلماسی مملکت مشوش است . جدای از تمام این ها دولتی با این درآمد اکنون بیش از 200 میلیارد به پیمانکاران بدهکار است ! باری این تاوانی است که ملت و سرزمین ایران برای خامی و خودمحوری یک نفر پرداخت ؛ مردی که خواست در سیاست و مملکت داری راه خود را از همان آغاز برود ؛ مردی که تجربیات هیچ یک از دولتمردان انقلاب را به کار نگرفت و در این عرصه خواست چرخ را دوباره اختراع کند .
متاسفانه با وجود مشاهدات اشتباهات فاحش وی در عرصه های گوناگون کسی به مقابله جدی با او برنخاست . انحلال شورای پول و اعتبار و سازمان برنامه و بودجه اولین خشت کج این بنا بود . من اندکی اقتصاد خوانده ام ؛ اما سر شرح این ماتم را ندارم . می خواهم کمی از دیپلماسی در دولت ایشان بگویم و به طور خاص بحث اصرار مداوم بر اعلام عمومی انکار هولوکاست . بدیهی است انسان عاقل چنان که بزرگان دین ما نیز تاکید کرده و بر منابر نیز به ما آموخته اند ، اهم و فالاهم می کند و بین مهم و مهم تر را برمی گزیند . ماجرای تکرار انکار هولوکاست توسط ایشان نیز از آن طرح ها و نظرات پرهزینه ای بود که برخی مشاوران خام و چه بسا مغرض به ایشان دادند . درحالی که هیچ دولت عربی و حتی خود فلسطینیان و حتی حماس که رسما در غزه با اسراییل می جنگد درصدد انکار هولوکاست و اثبات آن نبوده است ، ایشان بارها و بارها در مجامع مهم بین المللی این موضع گیری را تکرار کرد . کاری که هیچ کس جز او نمی دانست چه فایده ای به حال مردم فلسطین و مبارزاتشان دارد . البته بعدها معلوم شد که خود وی هم نمی دانسته است ، چرا که در مصاحبه ای پذیرفت که زیاده روی کرده است . یک بار ابراز این عقیده و سپس سپردن آن به مورخان و دانشمندان کافی بود . ای کاش ایشان به جای هوار هوار کردن این حرف بودجه مناسبی می داد تا آن ها که قادرند ، چندین کتاب دراین باره بنویسند و مستندهای مفید ، موثر و تکان دهنده بسازند . اما چنین نکرد چون او مرد شعار و هیجانات آنی بود نه عمل .
درست زمانی که شورای امنیت برای تصویب تحریم های ایران به بهانه انرژی هسته ای تشکیل جلسه داده بود ، آقای احمدی نژاد کنفرانس انکار هولوکاست را در تهران برگزار کرد که برخی چهره های بد نام نیز به صرف مخالفت با هولوکاست به آن دعوت شدند . نتیجه اما از یک سو رای قاطع به تحریم ایران بود و از سوی دیگر برخلاف سیاست های ما در آن کنفرانس ، برانگیخته شدن موجی از همدردی با اسراییل در جهان ! برخلاف دیپلماسی گیج ما ، صهیونیست ها با تکرار حرف های احمدی نژاد در هر محفل و رسانه ای به جهان القا کردند که اسراییل نیاز به کمک دارد . آن ها حتی از برکت تکرار همین سخنان آقای احمدی نژاد موفق شدند به زرادخانه اتمی خود مشروعیت بخشند و آن را کاملا دفاعی و مشروع در افکار عمومی جهان جلوه دهند .
باری نتیجه آن پافشاری و ابرام چه بود ؟ کار به آنجا رسید که گفته می شد برخی طرف های فلسطینی از این رفتار تبری جستند و بسیاری به شدت معترض به آن بودند . از آن سو اما تحریم ها بر ما وضع و تشدید شد . اسراییل به معترضان سلاح های اتمی اش در جهان پاسخی - از نگاه بسیاری - قانع کننده داد و افکار عمومی دنیا را برعلیه ما شوراند . تا امروز هم آن ها از آن سخنان احمدی نژاد بهره می برند و بدیهی است از او ممنون باشند . آن ها طی بیش از نیم قرن میلیاردها دلار هزینه کردند و از لابی های گوناگون و تمام نیروی غرب کمک گرفتند تا قطعنامه ای در محکومیت " منکران هولوکاست " در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب کنند ، اما هر بار ناکام ماندند ، اما به لطف محمود احمدی نژاد و پس از رفتار عجیب او و پافشاری بر این واقعه موفق به این کار شدند .
امروز در هر کجای جهان گروه یا رسانه ای می پرسد ، اسراییل به چه حقی تاسیسات اتمی ایران را به حمله تهدید می کند ، آن ها در جواب سخنان احمدی نژاد را پخش و این گونه سعی می کنند به رفتارشان مشروعیت بخشند . باری شک نیست هولوکاست به افسانه می ماند و رخنه بسیار در آن است . اما این رفتار چنان که آمد و با مصوبه سازمان ملل پس از آن ، حتی اندک فعالان ضد هولوکاست را در جهان منزوی و فعالیت هایشان را به شدت محدود کرد . تردیدی نیست آمریکا و اسراییل در توجیه دشمنی با ما نزد افکار عمومی جهانیان ، به دنبال بهانه اند و محمود احمدی نژاد چه ارزان بهانه شیرین و مهمی را تقدیم کرد .
باری این تنها یکی از اشتباهات ایشان بود . اشتباهی که هزینه ای گزاف را به ما و آرمان فلسطین و مخالفان جهانی هولوکاست تحمیل کرد . محمود احمدی نژاد اما مهر ماه گذشته در گفت و گو با " باربارا اسلاوین " خبرنگار آمریکایی " المانیتور " پس از این همه هیاهو وقتی از او سوال شد : " برخی مطالب شما درباره هولوکاست بحث برانگیز شد ... " در پاسخ گفت : " می پذیرم در برخی موارد نباید سخنانی بیان می شد ! " حیرتا و وااسفا ! می پذیرم ! همین ! برادر خدوم تر از رجایی ! می توانی بفهمی همین یک قلم اشتباه شما چه هزینه ای روی دست این سرزمین و حتی عدالت خواهان جهان گذاشت و حیرتا که در پاسخ خبرنگاری آمریکایی آن را می پذیری ؟ ! کاش شجاعت گفتن آن به مردم کشورت و عذرخواهی از آنان را به خاطر رنجی که بر اثر این خامی تو می کشند و تاوانی که می پردازند را داشتی . کاش ! در آینده ای نزدیک ، از کدام گفتار و کردار دیگرت پشیمان خواهی بود بی آنکه هنگام عمل ، به نتایجش اندیشیده باشی ؟ !

منبع : هفته نامه پنجره - شماره 168
چهاردهم اردیبهشت 1392

 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2